"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
برای همه اتفاق می افتد که از شنیدن چیزی خشنود یا ناراحت شود یا در خلوت خود به مسائلی فکر کند که حتی فکرشم ناراحتش می کند یا برعکس.
یکی از مسائلی که همه عقلا رو آزار میده و منزجر می کنه جهالت اعرابی است که به انواع و اقسام آن مبتلا بودند و یکی از زشت ترین هایش زنده به گور کردن دختران بی گناه بود که قربانی هوس و عقل ناقص و جهل پدرانشان بودند.
تا هر زمان که انسان زندگی کند و دنیا ادامه داشته باشد و سطور کتب تاریخ این واقعه تلخ را در حافظه خود نگاه دارد و آیندگان را نیز از آن باخبر کند انزجار و تنفر از این جهالت نیز خواهد بود و کسی نخواهد توانست توجیه یا تأویل کند.
حال پس از گذشت ده ها قرن از آن دوران انسان به پیشرفت های خود می نازد و از فراگیر شدن علم و تمدن و اخلاق در جوامع بشری لذت می برد و گسترش تکنولوژی و علوم ارتباطی و ابزار آن را محصول فکر و عقل و علم خود دانسته و قله های علوم مختلف را در تصرف خود می بیند و هر روز بهتر و بیشتر از قبل مجهز به امکانات مختلف مادی می شود که مایه مباهات بشر است.
حال سوال این است: آیا با گذشت قرن ها از آن جهالت های وحشتناک و ظالمانه و تجربه اندوزی های بشر از گذشته، امروز جهل و نادانی از میان انسان ها رخت بر بسته و علم و اخلاق و خوبی ها جای آن را گرفته یا قالب و شکل جهل عوض شده و به نحوی دیگر میدان داری می کند؟
در جواب باید گفت بدون هیچ تعصب و اغماضی از لحاظ علوم و فنون مختلف و مسلح شدن انسان به فناوری های نوین و امکانات مادی بشر طریق خوبی را طی کرده هر چند در گیر و دار صنعتی شدن جوامع و رشد علم و اقتصاد فاصله طبقاتی به طرز محسوسی ایجاد و فقر رواج یافته است و فاصله میان غنی و فقیر فاصله ای مد دار است ولی می توان اینطور توجیه کرد که در وقت لزوم ثروت و امکانات طبقه غنی به کمک فقرا هم خواهد آمد...
ولی جهالت در قالبی دیگر و از نوع مرکب خود به بشر غالب شده و او را در مسیر تباهی قرار می دهد! امروز سردمداران زر و زور با تکیه بر پیشرفت های مادی خود، جوامع را نوکر خود قلمداد و بر خلاف شعار های به ظاهر مردم سالارانه خود آنچنان با زور تسلیحاتی دیگران را مرعوب می کنند که روی اعراب جاهلی را که غرق در جهل بسیط بودند سفید کرده اند.
عرب آن روز ، نمی دانست و نمی فهمید زنده به گور کردن دختران معصوم گناهی است بس بزرگ و زنده ماندن آنان باعث بی اعتبار شدنشان نیست و از این رو دست به آن اقدام ناجوانمردانه می زد ولی قدرتمندان امروزی دقیقا اطلاع دارند که چه کسانی مسلح به سلاح شیمیایی اند یا از آن بر علیه دیگران استفاده کرده اند و یا حتی خودشان عامل آن هستند ولی به زور می خواهند به دنیا القاء کنند که بر عکس آن اتفاق افتاده است و برای به کرسی نشاندن حرفشان و رسیدن به اهدافشان از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند و این یعنی جهالت مدرن!!!
جهالت مدرن همان جهل مرکب است که در قالب امروزی عرضه می شود و بسیار خطرناک تر و ظالمانه تر از جهالت اعراب است که از دنیای غرب که داعیه حقوق بشر را دارد بر سایر جوامع سایه افکنده است.
حال تاریخ در مورد این جهالت چه خواهد نوشت و چگونه در مورد آن قضاوت خواهد کرد؟
نظر شما چیست؟





طبقه بندی: اعتقادی،  سیاسی،  دلنوشته، 
برچسب ها: جهالت مدرن،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
امروز 13 مرداد مراسم تحلیف رئیس جمهور یازدهم، حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی برگزار شد نکات جالب توجه زیادی را می شد از متن مراسم تحلیف بیرون کشید، از غیبت رئیس جمهور سابق گرفته تا حضور آقای هاشمی رفسنجانی، از نظم و امنیت مثال زدنی ای که همه دنیا را متوجه کلاس بالای ایران اسلامی در برگزاری مراسم ملی و سیاسی خود کرد.
بیش از همه نکات مثبت و جالب توجه صحبت های آقای روحانی و مواضعش در اولین صحبت رسمی پس از تحلیف بود که دنیا منتظر آن بود. صحبت های ایشان در حوزه داخل و اداره کشور چیزهایی بود که همه می دانستند و بارها از زبان ایشان شنیده بودیم ولی مواضع خارجی و بین المللی رئیس جمهور در نهایت صلابت و اقتدار و همراه با غرور ایرانی، همه را به تحسین واداشت. دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی را متوجه این نکته کرد که مسیری را که ایران اسلامی برای رسیدن به قله های علم، عزت، توسعه و پیشرفت و ... در پیش گرفته با جابجا شدن مدیران دستخوش انفعال نشده بلکه جدی تر از قبل ادامه خواهد یافت.
بیان بسیار شیوا و خالی از زوائد حجت الاسلام روحانی از نکات مثبت دیگری است که باعث غرور هر ایرانی و جامعه حوزوی است که شخصیتی روحانی با دارا بودن امتیاز کامل سخنوری در مجامع بین المللی مواضع انقلابی ایرانیان را به گوش جهانیان خواهد رساند.
تنها نکته ای که احتمال دارد بتواند توان پیشرفت کشور را به تحلیل ببرد، اختلافات سیاسی و پرداختن به مسائل غیر ضروری و ایجاد حاشیه است که امیدوارم همه نظریه پردازان و جناح های مختلف سیاسی با انواع نگرش ها و تفکرات و سلیقه ها، منافع ملی و نظام را به منافع حزبی و گروهی و شخصی ترجیح داده و دولت را در پیشبرد اهداف والای نظام مقدس جمهوری اسلامی یاری رسانند.
ما از اختلافات هیچوقت خیری ندیدیم و از اتحاد و یکدلی هیچ زمانی ضربه نخوردیم.





طبقه بندی: سیاسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
یادش به خیر روزهای پر از شور و حرارت ایام انتخابات سال 84 و 88. سال 84 بین انتخاب هاشمی و احمدی نژاد مانده بودیم، از طرفی می خواستیم از گذشته ها فاصله بگیریم، کارگزاران را دوباره بر سر قدرت نبینیم،ولی از طرفی نگران بودیم نکند رأی حزب الله بین هاشمی و احمدی نژاد پخش شده و صندلی ریاست جمهوری به وزیر علوم مسئله دار دولت اصلاحات(معین) برسد.
نهایتا بخاطر اعتقادات ولایی احمدی نژاد، خدمات ارزنده اش در شهرداری تهران، ساده زیستی و نگاه آرمانی اش و فاکتورهای ارزشمند دیگری که ما را قانع کرد او را انتخاب کنیم که اگر صد بار دیگر هم به آن روزها برگردیم باز احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح می دهیم. دولت نهم در میان نگاه های بغض آلود خیلی از سیاستمداران داخلی که رئیس دولت را در قواره های مقام دوم کشور نمی دانستند کارش را شروع کرد، در این میان حمایت های قاطع ولی امر مسلمین و به تبع ایشان پیروان ولایت، شمشیرهای تیز مخالفان را کند کرده و جرأت ضربه زدن به دولت اصولگرا را از آنان گرفت. چقدر سختشان بود! احمدی نژادی که نمی خواستند حتی شهردار تهران باشد و با هزار و یک ترفند او را از کابینه دولتشان حذف کرده بودند حالا رئیس جمهور شده بود و دیگر میدان تاخت و تاز اصلاح طلبان از بین رفته و ورق برگشته بود.
دولت نهم با تمام فراز و نشیب ها یکی از بهترین دولت ها و در میان مردم می شود گفت محبوب ترین دولت بود. و به همان میثاقی که در سوم تیر با ولایت و ولایتمداران بسته بود  تا ماه های پایانی پایبند ماند و چهار سال این دولت فرصتی شد تا حزب الله نفسی تازه کرده و هر روز نگران اشخاص و روزنامه های زنجیره ای نباشد که گوشه ای از ارزش ها را مورد هجوم قرار دهد. عمران و آبادانی شهر ها و روستاها، استکبار ستیزی، پایبندی به اصول و ارزش های اسلامی و انقلابی، زنده کردن شعارهای ارزشی سال های اول انقلاب، مردم داری و ساده زیستی رئیس جمهور و اعضای دولت از جمله شاخصه های آن بود.
سال 88 شد و تب انتخابات بالا گرفت مردم بخاطر خدمات دولت نهم احمدی نژاد را به دیگران ترجیح می دادند، اصولگرایان رانده شده با اصلاح طلبان یکی شدند و برای کنار زدن احمدی نژاد از مسند قدرت تمام توان خود را به کار بستند، خیابان صفائیه قم یادم نمی رود، با چه شور و حرارتی دو طرف خیابان از غروب تا سحر محل تجمع و شعار های انتخاباتی طرفداران احمدی نژاد و موسوی می شد، به خود می بالیدم که در کشوری زندگی می کنم که مردم سالاری و احترام به انتخاب مردم فقط در شعار محصور نشده بلکه در عمل هم مردم با چه اشتیاقی نسبت به انتخاب مدیران ارشد کشور خود همت می گمارند.
منظور از بیان انچه در بالا گذشت این است که به یاد بیاوریم آن روزهایی را که چطور گذشت و چه هزینه هایی را دادیم تا احمدی نژاد گمنام و بی حزب در میان افراد نامدار سیاسی با پیشینه های مشخص و مقبول مرد پیروز انتخابات شود.
آقای احمدی نژاد آن روز مردم بخاطر اینکه شما را ولائی می شناختند و با بر سرکار آمدنتان اندوه حضرت آقا را کم می کردید به شما رأی دادند، کنار زدن افراد سرشناس سیاسی بخاطر این بود که شما را خالص تر از آنها می دانستند و تصورشان این بود که شما یاد رجائی را زنده خواهید کرد و راه او را خواهید پیمود که البته در دولت نهم چنین بود و رأی ما به شما در انتخابات 88 هم به این اعتبار بود که متأسفانه با میدان دادنتان به مشائی و اعوان و انصارش، قدرت ولایتمداری و اسلام خواهی خود را با عرفان کاذب و اومانیزم و انسان دوستی معاوضه کردید!
اسلام کامل ترین دینی است که انسان دوستی و توجه به هم نوع را مورد توجه قرار داده طوری که امام اول شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بخاطر تعرضی که به زن یهودی شده بود فرمود: اگر از این ماجرا انسان غصه بخورد و بمیرد جا دارد. این یعنی هیچ کس و هیچ مسلکی نمی تواند منکر انسان دوستی و رعایت حق و حقوق انسان ها در دین مبین اسلام باشد، ولی متأسفانه القائات غلط و غیر خدائی مشائی و دار و دسته اش آنچنان شما را تحت تأثیر قرار داد که شما در برابر دستورات ولی فقیه هم مقاومت نشان دادید، قیام های مسلمانان را بیداری انسانی نامیدید، نصایح مشفقانه مراجع و علما را وقعی ننهادید، در حمایت از مشایی آنچنان محکم و استوار ایستادید که انگار با دور شدن او از دولت شما جان از تنتان بیرون می رود! حزب الله به توصیه مقام عظمای ولایت قضیه مشایی را قصه ای فرعی قلمداد و از توجه بیش از حد به آن خودداری کرد تا جاییکه سال 91 سال زیارتنامه نویسی شما به مشائی لقب گرفت و در فرصت های مختلف تعریف و توصیف های اغراق آمیز خطاب به ایشان صادر شد که اگر مشائی بر فرض محال صاحب این همه القاب و اوصاف بود  باز هم ملال آور  و مشمئز کننده بود! مگر نشنیده اید که امیر مؤمنان فرمود: اذا مدحت فاقتصر (خواستی از کسی تعریف کنی مختصر بگو)
اخیرا نیز شما به عنوان رئیس جمهور و از تریبون های رسمی ملت زبان به تبلیغ بی مورد و زود هنگام ایشان گشودید و در فرصت های مختلف با همان نگاه اومانیستی وسط زمستان یاد بهار کرده و به صورت غیر مستقیم ولی گویا مشائی را کاندیدای خود معرفی کردید! به چه حقی؟! انتظار از رئیس جمهور مکتبی و متعهد غیر از این بود...
حضور در ونزوئلا و مراسم تشییع انقلابی بزرگ، هوگو چاوز از لحاظ سیاسی دارای پیام  بزرگی برای دنیا بود ولی رفتارهای به دور از شرع و عرف تان باعث پایین آمدن شأن رئیس جمهور ایران اسلامی شد، باز هم این حرکت به دور از شأن و شخصیت کسی است که ملت ایران می خواست او رجائی دوم باشد...
آقای احمدی نژاد صمیمانه و راحت بگویم دلمان برای شهردار تهران قبل از 84، احمدی نژاد 84 تا 88 خیلی تنگ شده است، یادمان نمی رود رهبر انقلاب در استان کردستان چقدر از خدمات دولت نهم تعریف و تمجید کردند ، چه هزینه هایی که برای بر سر کار آمدنتان ندادیم!! هدف همه آن هایی که به شما رأی دادند و البته هزینه، چیزی جز کمک به تقویت اسلام و انقلاب و ولایت نبود. آقای احمدی نژاد کاش می دانستید اعتبار شما از مسیر ولایتمداری به دست آمد  و درست از زمانی که اعتقاد شما عوض شد آن اعتبار از بین رفت...!
مواظب ماه های باقیمانده عمر ریاست جمهوری تان باشید که شیطان بس ناجوانمردانه در میدان است و مبارزه بس دشوار. دعا می کنیم بیش از این از مسیر ولایت خارج نشوید...
یا علی...





طبقه بندی: سیاسی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

از آنجا که در روزهای گذشته اتفاقاتی افتاد و دوباره فتنه گران فرصت عرض اندام پیدا کرده و فضای کشور را ملتهب ساختند، این پست را خارج از موضوع وبلاگ می نویسم تا در این زمینه هم ادای تکلیف کرده باشیم.

از سخنان کسانی استفاده می کنم که خود آتش بیار معرکه بودند و تنور فتنه را گرم نگه داشته اند و از هر فرصتی برای رسیدن به مقاصد شومشان استفاده می کنند.

1- موسوی و کروبی: اطلاعیه دادند و مردم را به تجمع و اعتراض دعوت کردند، البته گفتند برای حمایت از مردم مصر!!

ولی نگفتند که حضور پرشور و کم نظیر مردم در روز 22 بهمن روز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی خود حمایت معنوی از انقلاب مردم مصر هم بود و نیازی به دعوت دیگری نبود!
باز نگفتند که نوچه هایشان سال گذشته برای رژیم صهیونیستی سنگ تمام گذاشتند و با شعار «نه غزه نه لبنان ... » تن یتیمان و بیوه زنان فلسطینی را لرزاندند و قوت قلبی برای دوستان اسرائلی شان شدند! حال که با سرنگونی رژیم ظالم مبارک، رژیم صهیونیستی به سرگیجه افتاده و مردم ایران هم حمایت خود را اعلام و ابراز کرده، دیگر چه نیازی به تجمع(اغتشاش)است؟!
جالب اینکه در این تجمعات باز شعار معروفشان«نه غزه نه لبنان ... » طنین انداز شد! و باز معلوم شد آقایان و دوستان و مریدان کاکلیشون نگران شیمون جانشون هستند تا مردم مظلوم مصر!

2- با وجود رهبری در جامعه و حاکم بودن قانون اساسی مورد قبول ملّت، چه نیازی به دعوت افراد غیر مسئول و البته مشکل دار برای تجمعات است؟

الف) این افراد رهبری را توقیفی می دانند و با ارتحال حضرت امام(ره)  نتوانستند قبول کنند فرد دیگری به عنوان رهبر جامعه اسلامی جانشین امام(ره) شود. با مرور مواضع ، واکنش ها و حرکات و سکنات گذشته شان این امر محرز است ولی این زخمی بود که بعد از 20 سال سر باز کرد.( علّت هم همانی بود که مقام عظمای ولایت فرمود: مرض های نفسانی).
ب) اساسا این افراد با قانون اساسی مشکل دارند و از طرفی هم خود را رهبر می دانند و البته اینم باید گفت همدیگر رو به هیچوجه قبول ندارند و  پشت پرده حسابی از خجالت هم در میاند ولی برای شکستن اقتدار رهبری و پیدا کردن راه نفوذ به بدنه مدیریتی کشور فعلا وحدت تاکتیکی دارند.

ج) ولایت فقیه را قبول دارند البته نه از روی اعتقاد و علم بلکه از باب اینکه چیزی از ولایت نمی فهمند و فقط می دانند با پیروزی انقلاب و رهبری حضرت امام(ره) این ها هم به لطف ملّت صاحب منصب شدند. الان هم به اعتبار گذشته ولائی اند ولی در حال حاضر با تأکید بر ولایت امام و شعار عملی ساختن آرمان های ایشان بزرگترین میراث امام(ولایت فقیه) را تضعیف می کنند.( ریشه هم سخن نیروی فکری لندن نشینشان است مهاجرانی: ما با مصداق ولایت مشکل داریم).

د) حکومت ولی فقیه را دیکتاتوری می دانند! چون مانع از اعمال دیکتاتوری افرادی نظیر موسوی است.(پس چون ولایت با دیکتاتوری معارضه دارد باید خودش را دیکتاتور معرفی کرد).

3- آقای هاشمی اعلام کرد به فتوای امام(ره) کار خلاف قانون حرام است.

نکته اول: چه جالب الان سال 42 است و ملّت به دلیل عدم دسترسی به منابع خبری، از فتوای حضرت امام(ره) خبر نداشتند و آقای هاشمی با اعلام این فتوا خدمت بزرگی به ملّت ایران کردند و پسران کاکلی و دخترانی که با مانتوهای سبز خاله فائزه به خود تنوعی داده بودند به پدر معنویشان(هاشمی) قول می دهند دیگر به خیابان ها نیایند، تقصیر رسانه ملی است که در این زمینه اطلاع رسانی نکرده بود و برادران و خواهران سبز ما از فتوای امام(ره) خبر نداشتند و الان که فهمیده اند 20 ماه بر خلاف فتوای امام(ره) عمل کرده اند شدیدا عذاب وجدان گرفته اند و حتی حال بعضیاشون وخیم اعلام شده!
کروبی هم ناراحتیشو سر میر حسین خالی کرده و گفته: چرا به من نگفتی امام همچین فتوایی داشته؟ اونم جواب داده: چیزه، نشنیده بودم. شیخ شجاع با تندی و در حالی که با همان دستمال زمان مناظره های انتخاباتی آب لب و لوچشو پاک می کرده گفته برو بمیر تو اگه از فتوای امام(ره) خبر نداشتی پس خیلی خنگی چون وقتی نخست وزیر امام از فتوای ایشان خبر نداشته باشد این یعنی نفهمی، ولی اگه خبر داشتی و نگفتی پس خائنی و 20 ماه ملّت رو بازی دادی(منظور از ملّت برادران و خواهران سبز هستند، بقیه که بازی نخوردند). البته میگن شیخ در خلوت کمی فکر کرده و دوباره به میرحسین پیام داده صلاح اینه که فتوا رو انکار کنیم، این هاشمی با این کارش(موضعگیری بعد از 20 ماه) می خواد ما رو خراب کنه و خودشو نجات بده.

 نکته دوّم: آقای هاشمی در توجیه حضور فائزه دلبندش در اغتشاشات سال گذشته و تحریک جوانان گفته این وصله ها به صبیه ما نمی چسبه، اون رفته بود خیابان انقلاب ساندویچ بخوره که حسین شریعتمداری (مدیر مسئول کیهان) به دروغ نوشت فائزه هم در اون تجمّعات بوده.[به فتوای امام(ره) ساندویچ خوردن در خیابان یا حتی میدان انقلاب اشکالی ندارد].
در مورد مهدی هم گفت: او یک نابغه است و به هر جا رسیده از هوش و استعداد ذاتی خودش بوده و از بابت اینکه خلافی نکرده خیالش کاملا راحت است و در زمان انتخابات هم تخلفی نکرد فقط کمی پول پس انداز کرده بود که خرج کرد! الانم رفته لندن هم به شعبه های دانشگاه آزاد در آنجا سرکشی کنه و هم دکتراشو بگیره و برگرده!

4- موسوی شهادت شهید ژاله را تبریک و تسلیت گفت!

ولی نگفت (به روی خودش نیاورد، نفهمید) که ایشان از دانشجویان بسیجی بوده و به دست دوستان منافق میر به شهادت رسید.
باز نفهمید که شهید و شهادتی که او از آن دم می زند و به آن دلخوش کرده است(کشته شدگان فتنه گران) همان خط بطلان کشیدن بر راه سرخ شهیدان 8 سال جنگ تحمیلی است.


پی نوشت:
 امام خمینی(ره) : هر وقت دیدید دشمنان از شما تعریف و تمجید می کنند به خود شک کنید.(نقل به مضمون)





طبقه بندی: سیاسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

Bahjat-1حجت الاسلام فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم  : یکی از رفقا ما به نام آقای رجالی ، که خیلی رفت و آمد داشت از قدیم با حضرت آیت الله بهجت و درس ایشان را خیلی شرکت می کرد و خیلی آدم با صفا و سالم و خوبی است، ایشان چند مورد از ایشان را برای ما نقل می کرد .

یکی اینکه می گفت ، آیت الله بهجت ، به این راحتی هر کسی را راه نمی دادند برای ملاقات ، آن هم برای ملاقات های طولانی و این حرف ها .

ولی آیت الله خامنه ای مرتب خدمت آیت الله بهجت می رسیدند و این ها یک رابطه صمیمی داشتند . زیاد و به طور مخفیانه آقا می آمدند قم و می رفتند خدمت آیت الله بهجت .

یکی از زمان هایی که ایشان می گفت زمان ملاقات این دو بزرگوار بوده است ، سحر بود دو ساعت مانده به اذان صبح . ایشان می گفت که آیت الله خامنه ای گاهی سحر می آمدند . در آن موقعیت حساس می آمدند خدمت آیت الله بهجت و می رفتند . خوب این نشانه علاقه شدید آیت الله بهجت به مقام معظم رهبری است که در این موقع شب و سحر آقا را می خواستند و با هم بودند و صحبت می کردند .

بعد باز ایشان می گفتند چند سال پیش که آیت الله خامنه ای یک هفته ای تشریف آوردند قم ، جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند در خیابان ها .

آیت الله بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان . حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال ! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان آیت الله خامنه ای . ایشان می گفت که یک شخصی به ایشان گفت که حاج آقا شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان ؟

آیت الله بهجت فرمودند : " اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی نشست " .

 Agha-_Safar

این تعبیر خیلی زیباست که اگر مردم می دانستند استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس تو خانه نمی نشست .

حاج آقا صدیقی هم که خوب تو مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر می کردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند . خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا .

بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که : " آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم " .

Bahjat-2
آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند : " خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام (حالا نذر باشد یا هر چیز دیگر) " .

 

و فرموده بودند : " خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید " .

البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند .

ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت  که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند .

گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که : " آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم " . حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت .

آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: "  که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم . خودتان هم یک کاری انجام بدهید " . برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند .

آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه ای تشریف آوردند قم ، بعد آیت الله بهجت فرمودند : " همه از اطاق بروند بیرون " . حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت ، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند .

بعد می گفت : یک موقعی آیت الله خامنه ای که آمدند ، آیت الله بهجت فرمودند : " هیچ کسی نماند ، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم " و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق ، این قدر با هم صمیمی بودند .





طبقه بندی: سیاسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 26 مهر 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()