"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»؛ چندی پیش، خانواده یک ناهی از منکر در شهر درجزین استان سمنان مورد آزار و اذیت اوباش قرار گرفتند. دختر کوچک این خانواده که از بیماری سرطان رنج می برد، پس از حمله اراذل و اوباش به خانه آنها که از عوامل توزیع مشروبات الکلی بودند، دلنوشته‌ای را برای رهبر معظم انقلاب نوشته است. «میترا کلاته عربی» برای رهبری این طور نوشت:

بسمه تعالی
سلام رهبر مهربانم

«تو این دنیا حرف دلم رو نمیتونم به کسی بگم بجز خودت؛ می خوام با هات درد دل کنم.
رهبرم! من قلبم درد گرفته و جلوی اشکهامو نمیتونم بگیرم؛ میدونی چرا؟ امروز جلوی درمون دعوای خیلی بدی شد. به شما توهین کردن، به بسیج توهین کردن، به خانوادمون توهین کردن و من که فحش‌های خیلی بدی شنیدم، خیلی ناراحت شدم و حالم بد شد.

بابا هم سرکار بود و محسن هم مغازه بود. مهدی وقتی فهمید دارن به شما توهین میکنن و فحش‌های بدی میدن، خیلی عصبانی شد؛ رفت در زد که بیاین بیرون و بگین چرا این حرف هارو زدین.

فقط تو دلم صداتون کردم و فریاد زدم.

 بعد جلوی درمون شد صحرای کربلا، پنج نفر آدم‌های شرور افتادن سر مهدی فقط میزدنش من فقط داد می‌زدم مهدی، مهدی، تو رو خدا نزنینش... وقتی دیدم دارن چاقو در میارن، میرن سمت مهدی من رفتم جلو که اگر چاقو میزنن به من بخوره نه به مهدی...
راستی می دونستی می خواستن مهدی رو زیر ماشین بگیرن؟
رهبرم پاره تنم! دلم خونه از یه طرف که به ما حمله کردن و داشتن چادر از سرم می گرفتن، اما نذاشتم. میگن امام حسین وقتی میخواست برود به جنگ چون میدونست دیگه بر نمیگرده به خواهرش زینب گفت اگر من شهید شدم برام گریه نکنید که چادر از روی سرتون برود کنار و نامحرم موهایتان را ببیند.

اینها فقط دوست داشتن اشک‌ها و زجری که میکشیم رو ببینند...
یه رازی هم هست که من بهت نگفتم؛ واقعیتش من مریضم یه بار عمل کردم، هنوز تحت نظر دکترم اما شما خودتو نو ناراحت نکنید به امید خدا زود حالم خوب میشه.
تو این دعوایی که شد، مردی به من حمله کرد و دوبار حالم بهم خورد؛ آخه دکتر اصغری گفته نباید عصبانی بشه، براش بده ممکنه تشنج کنم ولی وقتی دیدم آجر به پای مهدی زدن، مهدی با صورت خورد زمین حالم خیلی بد شد. بگذریم... یه چیزی بهتون بگم همه میگن دلم پاکه چون من خیلی خواب امام هارو میبینم که با من صحبت میکنن اما یه شب خواب امام خمینی رو دیدم که به من خاک کربلا رو داد و با من صحبت می‌کرد ولی قول بده که به کسی نگی... دوستت دارم یه دنیا... همیشه تو قلب منی ...»




طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 8 تیر 1393 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

      
 امروز نهم خرداد سالروز ارتحال عالم بزرگ و مبلغ بی ادعای احکام نورانی اسلام و شاگرد مورد اعتماد مرحوم آیت الله بروجردی، مرحوم آیت الله خسروی است.
به جرأت می توان گفت بخش عظیمی از فرهنگ دینی مردمان خوب شهرستان تکاب مرهون زحمات و مجاهدت های علمی و معنوی و اعتقادی آن شخصیت والای فرهنگی است.
وقتی با جمله "العلماء ورثه الانبیاء" برخورد می کنیم شاید اولین چیزی که به ذهنمان خطور می کند مقام و منزلت و بزرگی پیامبران الهی و پیامبر عظیم الشأن اسلام است که به تبع آن اکرام و احترام به علما را برای ما مفروض می دارد. حال اینکه هر اکرام و احترامی پیرو یک سری مقدمات است و اصولا مسائل اخلاقی و آداب بدون تحمل زحمات و مشقات از طریق ارث به کسی ارزانی نمی شود. اگر عالمی مورد احترام جامعه و افراد آن قرار می گیرد بخش عظیمی از آن را به خاطر طی طریق نورانی اسلام و نزدیک کردن خود به خوی و خصلت و معنویات پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام به دست می آورد.
و اگر علما ورثه انبیاء هستند چه بهتر که بهترین های آن بزرگواران را به ارث ببرند نظیر اخلاق، ادب، بیان لیّن، گزیده گویی، عزت نفس، متانت و تواضع، شجاعت در برابر زورگویان وبیان حقایق و ... . مرحوم آیت الله خسروی نمونه بارز یک روحانی اخلاقی و دارای فضائل بالای انسانی و اسلامی بود که چهل سال در کمال زحمت و مشقت به تبلیغ دین مبین اسلام در این دیار مشغول شد در حالی که خودشان به آیت الله بروجردی فرموده بودند: جو تکاب به شدت خوانینی است! و جو خوانینی هم پذیرای انسان های پاک سرشت،  درستکار و اخلاق مدار نبوده است ولی با این حال وظیفه خود را به خوبی انجام داده و در پایان عمر شریفش نیز پایه گذار حوزه علمیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله تکاب شد. و امروز شاید کسی صحبت های آن عالم فقید را به یاد نیاورد ولی اخلاق ، ادب و متانب و شجاعتش در برابر خوانین وابسته به رژیم فاسد پهلوی زبانزد عام و خاص است و او چه وارث خوبی برای پیامبران الهی بود که نه با بیان بلکه مصداق بارز" کونوا دعاه النّاس بغیر السنتکم"بود و امروز یاد و نامش توأم با اکرام و احترام و سلام وصلوات است.
درود خدا و ملائکه برآن وجود نورانی که نگارنده سراپا تقصیر و بسیاری از افراد جامعه ما مدیون آن بزرگواریم و از او آموختیم که باید وارث خوبی های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود و اگر ایمان، اخلاق، نماز و عبادات ما شبیه انبیاء شود دیگر نیازی به سخنرانی های زیاد و طولانی مدت هم نخواهد بود بلکه عمل متدینین و علما برای یک جامعه کافی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:  "کونوا لنا زینا و لاتکونوا لنا شینا" برای ما زینت باشید ، مایه شرمساری مان نباشید.





طبقه بندی: اعتقادی،  دلنوشته، 
برچسب ها: آیت الله خسروی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
برای همه اتفاق می افتد که از شنیدن چیزی خشنود یا ناراحت شود یا در خلوت خود به مسائلی فکر کند که حتی فکرشم ناراحتش می کند یا برعکس.
یکی از مسائلی که همه عقلا رو آزار میده و منزجر می کنه جهالت اعرابی است که به انواع و اقسام آن مبتلا بودند و یکی از زشت ترین هایش زنده به گور کردن دختران بی گناه بود که قربانی هوس و عقل ناقص و جهل پدرانشان بودند.
تا هر زمان که انسان زندگی کند و دنیا ادامه داشته باشد و سطور کتب تاریخ این واقعه تلخ را در حافظه خود نگاه دارد و آیندگان را نیز از آن باخبر کند انزجار و تنفر از این جهالت نیز خواهد بود و کسی نخواهد توانست توجیه یا تأویل کند.
حال پس از گذشت ده ها قرن از آن دوران انسان به پیشرفت های خود می نازد و از فراگیر شدن علم و تمدن و اخلاق در جوامع بشری لذت می برد و گسترش تکنولوژی و علوم ارتباطی و ابزار آن را محصول فکر و عقل و علم خود دانسته و قله های علوم مختلف را در تصرف خود می بیند و هر روز بهتر و بیشتر از قبل مجهز به امکانات مختلف مادی می شود که مایه مباهات بشر است.
حال سوال این است: آیا با گذشت قرن ها از آن جهالت های وحشتناک و ظالمانه و تجربه اندوزی های بشر از گذشته، امروز جهل و نادانی از میان انسان ها رخت بر بسته و علم و اخلاق و خوبی ها جای آن را گرفته یا قالب و شکل جهل عوض شده و به نحوی دیگر میدان داری می کند؟
در جواب باید گفت بدون هیچ تعصب و اغماضی از لحاظ علوم و فنون مختلف و مسلح شدن انسان به فناوری های نوین و امکانات مادی بشر طریق خوبی را طی کرده هر چند در گیر و دار صنعتی شدن جوامع و رشد علم و اقتصاد فاصله طبقاتی به طرز محسوسی ایجاد و فقر رواج یافته است و فاصله میان غنی و فقیر فاصله ای مد دار است ولی می توان اینطور توجیه کرد که در وقت لزوم ثروت و امکانات طبقه غنی به کمک فقرا هم خواهد آمد...
ولی جهالت در قالبی دیگر و از نوع مرکب خود به بشر غالب شده و او را در مسیر تباهی قرار می دهد! امروز سردمداران زر و زور با تکیه بر پیشرفت های مادی خود، جوامع را نوکر خود قلمداد و بر خلاف شعار های به ظاهر مردم سالارانه خود آنچنان با زور تسلیحاتی دیگران را مرعوب می کنند که روی اعراب جاهلی را که غرق در جهل بسیط بودند سفید کرده اند.
عرب آن روز ، نمی دانست و نمی فهمید زنده به گور کردن دختران معصوم گناهی است بس بزرگ و زنده ماندن آنان باعث بی اعتبار شدنشان نیست و از این رو دست به آن اقدام ناجوانمردانه می زد ولی قدرتمندان امروزی دقیقا اطلاع دارند که چه کسانی مسلح به سلاح شیمیایی اند یا از آن بر علیه دیگران استفاده کرده اند و یا حتی خودشان عامل آن هستند ولی به زور می خواهند به دنیا القاء کنند که بر عکس آن اتفاق افتاده است و برای به کرسی نشاندن حرفشان و رسیدن به اهدافشان از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند و این یعنی جهالت مدرن!!!
جهالت مدرن همان جهل مرکب است که در قالب امروزی عرضه می شود و بسیار خطرناک تر و ظالمانه تر از جهالت اعراب است که از دنیای غرب که داعیه حقوق بشر را دارد بر سایر جوامع سایه افکنده است.
حال تاریخ در مورد این جهالت چه خواهد نوشت و چگونه در مورد آن قضاوت خواهد کرد؟
نظر شما چیست؟





طبقه بندی: اعتقادی،  سیاسی،  دلنوشته، 
برچسب ها: جهالت مدرن،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
با سلام به همه دوستان و مخاطبان وبلاگ فلسفه احکام و مسائل شرعی و با پوزش از خدمت شما عزیزان که بدون ملاحظه جغرافیای زندگی و فقط بخاطر اشتراک در دین و مذهب و به حکم یافتن پاسخ سوالات دینی و مذهبی تان به وبلاگ بنده مراجعه و سوالات عمومی و خصوصی خود را مطرح و جواب می گیرید، بنده نیز باید بدون پرداختن به مسائل دیگر در زمینه ای که مخاطبانم انتظار دارند مطلب بنویسم ولی بخاطر زندگی در شهر خودم و تناسب مسئولتی که دارم بعضی وقت ها به نفع مسئله ای بومی دست به قلم می شوم که امیدوارم خاطر مبارکتان را نیازارد.
موقوفه سلیمان خان افشار موقوفه ای بزرگ است که 4 دانگ شهر تکاب و 6 دانگ چندین روستا از جمله یولقون آغاج، سبیل، دلدلبلاغی و کوسه پیری را شامل می شود. مرحوم سلیمان خان افشار در سال 1277 قمری املاک خود را وقف عام نموده و نیت هایی را مشخص کرده است که هر شخص حقیقی یا حقوقی موظف به عمل به نیات واقف است.
نیت های مرحوم واقف عبارتند از: 1- تعمیر و مرمت حسینیه(مسجد) یولقون آغاج 2- اطعام عزاداران امام حسین علیه السلام در ایام دهه محرم در حسینه مذکور 3- چاپ و نشر کتب اهل بیت علیهم السلام
تولیت موقوفه با فرزندان ذکور واقف بوده که به دلیل اینکه ایشان شرط کرده علاوه بر ذکور بودن باید بر عقیده شیخیه هم استوار باشند لذا به دلیل ضاله بودن فرقه شیخیه، تولیت موقوفه بر عهده حاکم شرع که در زمان حاضر ولی فقیه مصداق آن می باشد، بوده و اداره اوقاف به عنوان بازوی کمکی و رئیس سازمان اوقاف به عنوان نماینده ولی فقیه از طرف ایشان مأذون بوده و علاوه بر اجرای نیات واقف می تواند با تصرف در مازاد بر نیات واقف آن را در حوزه هایی که صلاح باشد مصرف کند.
بعضی از دوستان بدون سوال از این اداره و مسئول آن که قطعا اطلاعات دقیق و وسیعتری در این زمینه دارند در فضای مجازی و وبلاگ خود اقدام به شبهه افکنی کرده و ذهن دیگران را نیز مشوش می کنند که البته سوال کردن خوب بوده و ما از کسانی که با انگیزه درست و با نیت شفاف شدن موضوع سوال می کنند سپاسگزار خواهیم بود ولی متأسفانه استفاده ابزاری و سوءاستفاده از اطلاعات کم عوام و بدبین کردن دیگران به مقوله عظیم وقف که سنت حسنه پیامبر اکرم (ص) می باشد امری مذموم و نادرست است. هرچند ما از نیت و انگیزه دوستانی که سوالات و شبهات را ایجاد می کنند خبر نداریم ولی می دانیم که اگر قصد به دست آوردن اطلاعات صحیح بود حداقل یک بار هم که شده با بنده یا دیگر کارشناسان اداره رو در رو صحبت می کردند و اگر جواب قانع کننده ای دریافت نکردند حق داشتند این بدبینی را رواج دهند!
توضیحاتی را که می خواهم ارائه کنم در بردارنده جواب همه سوالاتی است که مطرح شده است.
1- قطعا اداره اوقاف با نظارت و مدیریت نماینده محترم ولی فقیه در گام اول به دنبال اجرای نیات واقف بوده و این را وظیفه شرعی و قانونی خود می داند و خدای نکرده هرگونه تخلف از آن علاوه برعقوبت اخروی با برخورد مسئولان سازمان مواجه خواهد شد.
اجاره بهای دریافتی از مستأجرین با توجه به کاربری هایی که در اختیار دارند و با نظر کارشناس دادگستری تعیین می شود. (کارشناس دادگستری کسی است که مدرک کارشناسی مورد تأیید دادگستری را دارا بوده و کارمند اداره اوقاف نیست) کاربری زراعی، مسکونی و تجاری هر کدام به تناسب درآمد آن قیمت گذاری می شود. ارزش اجاره در منطقه های مختلف و با ارزش ملک در هر منطقه محاسبه می شود و میزان آن فقط بر اساس نظر کارشناس مشخص می شود.
2- دریافت حق پذیره (پذیره تفکیک طبقاتی، انتقال، اولیه و...) بر اساس قوانینی است که در مجلس شورای اسلامی یا هیئت وزیران تصویب و و به سازمان اوقاف ابلاغ شده است که البته در شهر تکاب تخفیف هایی هم اعمال می شود. قوانین مربوطه در کتابی به نام قانون اوقاف گردآوری شده است.
3- دریافت اجاره بدون حساب و کتاب نبوده بلکه با نظر کارشناس دادگستری و با در نظر گرفتن ارزش اجاره عرصه و اعیان ملک می باشد که قطعا رضایت واقف از نحوه وصول حق و حقوق موقوفه باید مد نظر باشد که خدای نکرده اجحافی در حق موقوفه و واقف صورت نگیرد.
4- علاوه بر اجرای نیات واقف که مدارک و مستندات آن موجود و در صورت مراجعه افراد قابل ارائه است، با مجوز نماینده محترم ولی فقیه و رئیس سازمان اوقاف، کارهای خداپسندانه و خیریه دیگری از محل موقوفه سلیمان خان افشار انجام گرفته که بیان عمومی و جار انداختن آن به صلاح نیست و در صورت مراجعه کسانی که دوست دارند اطلاعات کافی در این زمینه داشته باشند با اسناد و مدارک ارائه می شود.
بازسازی مسجد یولقون آغاج از محل این موقوفه یک نمونه از کارهای عام المنفعه ای است که جزو نیات واقف هم به حساب می آید.
راه اندازی 3 مرکز حفظ قرآن کریم با مجوز نماینده محترم ولی فقیه از محل موقوفه از جمله کارهای درخشان اداره اوقاف و امور خیریه تکاب می باشد که تا به حال 653 نفر عضو دارد که 300 نفر از ثبت نام کنندگان از 10 ماه قبل در کلاس ها شرکت و موفق به حفظ 4 جزء از قرآن کریم شده اند که با عنایت خداوند متعال در چند سال آینده تکاب مملو از حافظان و حاملان قرآنی خواهد بود که به برکت وقف سلیمان خان افشار اتفاق افتاده است.
هم اکنون 10 مربی خواهر و برادر مشغول تربیت حافظان قرآنند که از همه قرآن دوستان و علاقمندان و معلمان و اساتید قرآن دعوت می نمائیم جهت کمک به ترویج فرهنگ غنی قرآن و اهل بیت علیهم السلام دست ما را بگیرند.
در پایان یادآور می شوم که روستا های حسن آباد و انگورد و نبی کندی وقف اولاد سید کاظم رشتی بوده و توسط نوادگان ایشان اداره می شود و ربطی به اداره اوقاف ندارد و البته نوادگان سید کاظم رشتی شیعه اثنی عشری بوده و از فرقه شیخیه نمی باشند.
خدایا به ما توفیق ده تا در عمل به وظیفه شرعی و قانونی خود سربلند بوده و امانت دار خوبی باشیم.







طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
یادش به خیر روزهای پر از شور و حرارت ایام انتخابات سال 84 و 88. سال 84 بین انتخاب هاشمی و احمدی نژاد مانده بودیم، از طرفی می خواستیم از گذشته ها فاصله بگیریم، کارگزاران را دوباره بر سر قدرت نبینیم،ولی از طرفی نگران بودیم نکند رأی حزب الله بین هاشمی و احمدی نژاد پخش شده و صندلی ریاست جمهوری به وزیر علوم مسئله دار دولت اصلاحات(معین) برسد.
نهایتا بخاطر اعتقادات ولایی احمدی نژاد، خدمات ارزنده اش در شهرداری تهران، ساده زیستی و نگاه آرمانی اش و فاکتورهای ارزشمند دیگری که ما را قانع کرد او را انتخاب کنیم که اگر صد بار دیگر هم به آن روزها برگردیم باز احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح می دهیم. دولت نهم در میان نگاه های بغض آلود خیلی از سیاستمداران داخلی که رئیس دولت را در قواره های مقام دوم کشور نمی دانستند کارش را شروع کرد، در این میان حمایت های قاطع ولی امر مسلمین و به تبع ایشان پیروان ولایت، شمشیرهای تیز مخالفان را کند کرده و جرأت ضربه زدن به دولت اصولگرا را از آنان گرفت. چقدر سختشان بود! احمدی نژادی که نمی خواستند حتی شهردار تهران باشد و با هزار و یک ترفند او را از کابینه دولتشان حذف کرده بودند حالا رئیس جمهور شده بود و دیگر میدان تاخت و تاز اصلاح طلبان از بین رفته و ورق برگشته بود.
دولت نهم با تمام فراز و نشیب ها یکی از بهترین دولت ها و در میان مردم می شود گفت محبوب ترین دولت بود. و به همان میثاقی که در سوم تیر با ولایت و ولایتمداران بسته بود  تا ماه های پایانی پایبند ماند و چهار سال این دولت فرصتی شد تا حزب الله نفسی تازه کرده و هر روز نگران اشخاص و روزنامه های زنجیره ای نباشد که گوشه ای از ارزش ها را مورد هجوم قرار دهد. عمران و آبادانی شهر ها و روستاها، استکبار ستیزی، پایبندی به اصول و ارزش های اسلامی و انقلابی، زنده کردن شعارهای ارزشی سال های اول انقلاب، مردم داری و ساده زیستی رئیس جمهور و اعضای دولت از جمله شاخصه های آن بود.
سال 88 شد و تب انتخابات بالا گرفت مردم بخاطر خدمات دولت نهم احمدی نژاد را به دیگران ترجیح می دادند، اصولگرایان رانده شده با اصلاح طلبان یکی شدند و برای کنار زدن احمدی نژاد از مسند قدرت تمام توان خود را به کار بستند، خیابان صفائیه قم یادم نمی رود، با چه شور و حرارتی دو طرف خیابان از غروب تا سحر محل تجمع و شعار های انتخاباتی طرفداران احمدی نژاد و موسوی می شد، به خود می بالیدم که در کشوری زندگی می کنم که مردم سالاری و احترام به انتخاب مردم فقط در شعار محصور نشده بلکه در عمل هم مردم با چه اشتیاقی نسبت به انتخاب مدیران ارشد کشور خود همت می گمارند.
منظور از بیان انچه در بالا گذشت این است که به یاد بیاوریم آن روزهایی را که چطور گذشت و چه هزینه هایی را دادیم تا احمدی نژاد گمنام و بی حزب در میان افراد نامدار سیاسی با پیشینه های مشخص و مقبول مرد پیروز انتخابات شود.
آقای احمدی نژاد آن روز مردم بخاطر اینکه شما را ولائی می شناختند و با بر سرکار آمدنتان اندوه حضرت آقا را کم می کردید به شما رأی دادند، کنار زدن افراد سرشناس سیاسی بخاطر این بود که شما را خالص تر از آنها می دانستند و تصورشان این بود که شما یاد رجائی را زنده خواهید کرد و راه او را خواهید پیمود که البته در دولت نهم چنین بود و رأی ما به شما در انتخابات 88 هم به این اعتبار بود که متأسفانه با میدان دادنتان به مشائی و اعوان و انصارش، قدرت ولایتمداری و اسلام خواهی خود را با عرفان کاذب و اومانیزم و انسان دوستی معاوضه کردید!
اسلام کامل ترین دینی است که انسان دوستی و توجه به هم نوع را مورد توجه قرار داده طوری که امام اول شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بخاطر تعرضی که به زن یهودی شده بود فرمود: اگر از این ماجرا انسان غصه بخورد و بمیرد جا دارد. این یعنی هیچ کس و هیچ مسلکی نمی تواند منکر انسان دوستی و رعایت حق و حقوق انسان ها در دین مبین اسلام باشد، ولی متأسفانه القائات غلط و غیر خدائی مشائی و دار و دسته اش آنچنان شما را تحت تأثیر قرار داد که شما در برابر دستورات ولی فقیه هم مقاومت نشان دادید، قیام های مسلمانان را بیداری انسانی نامیدید، نصایح مشفقانه مراجع و علما را وقعی ننهادید، در حمایت از مشایی آنچنان محکم و استوار ایستادید که انگار با دور شدن او از دولت شما جان از تنتان بیرون می رود! حزب الله به توصیه مقام عظمای ولایت قضیه مشایی را قصه ای فرعی قلمداد و از توجه بیش از حد به آن خودداری کرد تا جاییکه سال 91 سال زیارتنامه نویسی شما به مشائی لقب گرفت و در فرصت های مختلف تعریف و توصیف های اغراق آمیز خطاب به ایشان صادر شد که اگر مشائی بر فرض محال صاحب این همه القاب و اوصاف بود  باز هم ملال آور  و مشمئز کننده بود! مگر نشنیده اید که امیر مؤمنان فرمود: اذا مدحت فاقتصر (خواستی از کسی تعریف کنی مختصر بگو)
اخیرا نیز شما به عنوان رئیس جمهور و از تریبون های رسمی ملت زبان به تبلیغ بی مورد و زود هنگام ایشان گشودید و در فرصت های مختلف با همان نگاه اومانیستی وسط زمستان یاد بهار کرده و به صورت غیر مستقیم ولی گویا مشائی را کاندیدای خود معرفی کردید! به چه حقی؟! انتظار از رئیس جمهور مکتبی و متعهد غیر از این بود...
حضور در ونزوئلا و مراسم تشییع انقلابی بزرگ، هوگو چاوز از لحاظ سیاسی دارای پیام  بزرگی برای دنیا بود ولی رفتارهای به دور از شرع و عرف تان باعث پایین آمدن شأن رئیس جمهور ایران اسلامی شد، باز هم این حرکت به دور از شأن و شخصیت کسی است که ملت ایران می خواست او رجائی دوم باشد...
آقای احمدی نژاد صمیمانه و راحت بگویم دلمان برای شهردار تهران قبل از 84، احمدی نژاد 84 تا 88 خیلی تنگ شده است، یادمان نمی رود رهبر انقلاب در استان کردستان چقدر از خدمات دولت نهم تعریف و تمجید کردند ، چه هزینه هایی که برای بر سر کار آمدنتان ندادیم!! هدف همه آن هایی که به شما رأی دادند و البته هزینه، چیزی جز کمک به تقویت اسلام و انقلاب و ولایت نبود. آقای احمدی نژاد کاش می دانستید اعتبار شما از مسیر ولایتمداری به دست آمد  و درست از زمانی که اعتقاد شما عوض شد آن اعتبار از بین رفت...!
مواظب ماه های باقیمانده عمر ریاست جمهوری تان باشید که شیطان بس ناجوانمردانه در میدان است و مبارزه بس دشوار. دعا می کنیم بیش از این از مسیر ولایت خارج نشوید...
یا علی...





طبقه بندی: سیاسی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
مدت زیادی است از دوستان وبلاگی خودم دورم فقط هر از چندگاهی به وبشان سر زده و مطالبشان را می خوانم ولی دیگر فرصت نوشتن و کامنت گذاشتن های مرسوم را ندارم.
بعضی وقت ها دلم برای نوشتن تنگ می شود ولی مشغله زیاد مجال نوشتن نمی دهد، امروز تصمیم گرفتم درد دلم را منتشر کنم تا تسکینی برای خودم و شاید مایه تأمل و تفکری برای دیگران باشد.
یاد آن روزهای پر از آرامش و معنویت به خیر که در بین دوستان از انواع نعمت های معنوی حوزه منتفع بودیم و چون غرق در نعمت بودیم شاید آنطور که باید قدرش را نمی دانستیم ولی امروز پس از گذشت 18 ماه از دوری از آن محیط وصف نشدنی و وارد شدن در وادی مسئولیت و کار اجرایی تازه می فهمم که هیچ جا حوزه نمی شود و البته این حرفم از سر استیصال نیست و نمی خواهم دیگران را به ماندن در حوزه و سلب مسئولیت ترغیب بکنم بلکه قصه، قصه دلتنگی و دیدن افراد و مسئولان بی مسئولیتی است که تصور اینکه همچین افرادی هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند به ذهنم خطور نکرده بود ولی امروز برایم عادی شده و اینکه دروغ می گویند و می نوسیند، گزارش های دروغ و الکی می دهند، زیرآب زنی می کنند، تقوای سیاسی ندارند و هر روز بر در کسی خیمه می زنند، نگاهشان به صندلی است و اینکه پایه آن با حمایت از چه کسی یا چاپلوسی برای کی محکمتر می شود دغدغه شان است و...
با نگاه های آرمانیی که دانشجویان و طلاب پیرو خط ولایت دارند و تا زمانی که خود به وادی کارهای اجرایی وارد نشده اند انتظاراتی که از مسئولین دارند قطعا با ورود به این عرصه متعادل تر خواهد شد و با دیدن تعداد معدود افراد پایبند به مبانی دینی و انقلابی در بین مسئولین خوشحال خواهند شد.
امروز حرف از اسلام و ولایت و شهدا و ... در بین مسئولین زیاد است ولی عمل به دستورات اسلام و ولایت و حرکت در مسیر شهدا کم! البته بیشتر مسئولین به گفته های خود اعتقاد دارند ولی آفت های تخریب گر مسئولیت بین حرف و عمل فاصله انداخته و آن ها را از مسیر دور می کند.
هدفم از نگارش متن بالا و بیان این واقعیت تلخ این بود که بدانیم تا خودسازی در مراحل نوجوانی و جوانی صورت نگیرد و واقع بینانه به مسائل نگاه نکنیم، نه درک صحیحی از وضعیت موجود خواهیم داشت و نه روزی که خودمان به مسئولیت رسیدیم نرمال و متعادل حرکت خواهیم کرد. نیاز امروز کشور ورود نیروهای پرانرژی و در عین حال پایبند به ارزش های دینی و انقلابی است که فاصله حرف تا عملش بسیار کم باشد و تابلوی حرکت او معیارهای دینی و ارزشی باشد نه رضایت این و آن!!
بریدن از آرامش و فضای معنوی و علمی حوزه و دانشگاه و وارد شدن در ورطه پرتلاطم مسئولیت و متحمل شدن سختی ها و کم خوابی ها و ... می تواند مسیر بهشت باشد اگر از آفت های حول و حوش خودمان را مصون نگاه داریم.






طبقه بندی: عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

هر وقت خواستیم اهمیت وقت و ارزش زمان را به کسی یادآوری کنیم او را به طلا تشبیه کردیم تا بیشتر به اهمیتش پی برده شود!
چقدر بی انصافیم ما! که برای شناساندن قدر و منزلت زمان، او را با طلا که یک عنصر مادی است، مقایسه می کنیم.
در اینکه طلا دارای ارزش و قیمت بالایی است و برای مردمان عزیز است شکی نیست ولی مقایسه زمان با آن، بی حرمتی در حق وقت و زمان است. چون طلا هر چقدر هم که ذی قیمت باشد و هر چند بارها از دست انسان برود، باز به دست آوردنی است، چون او مادی است و در مادیات با تلاش بیشتر می توان عقب ماندگی را جبران کرد ولی در مورد وقت برعکس.
وقت و زمان یک چیز معنوی و دارای ارزشی بسیار فراتر از طلا یا هر چیز دیگر مادی است و از دست دادن آن به معنای سوزاندن فرصت با ارزشی از عمر است که دوباره قابل برگشت نخواهد بود و تلاش در هر زمان متعلق به همان زمان خواهد بود و اگر چه ما در فرصت های بعدی سرعت و دقت مان را افزایش دهیم ولی قطعا این سرعت و دقت جبران فرصت سوزی قبلی را نخواهد کرد و نخواهیم توانست جبران مافات کنیم.
وقت، زمان و فرصت چقدر برای ما حیاتی است؟ و از لحظه لحظه عمرمان استفاده لازم را می بریم؟
حکایت این روزهای ما هم همین است و الان به پشت سرم که می نگرم به همه فرصت های از دست رفته فکر می کنم و حسرت می خورم ، ولی چه سود که آن فضاها و فرصت های استثنائی دیگر باز نخواهند گشت و من باید به جلو بنگرم و سعی ام بر این باشد که فرصت های آینده را هم مثل گذشته تباه نکنم. شما هم دعا کنید تا همیشه و در همه حال، حتی در فکر و خیالمان، فرصت ها را مغتنم بشماریم که عمر بس ناجوانمردانه در حال گذر است...





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

آدمیت نشانش بر لباس آدمی نیست
نمی دانست سعدی
نسلی می آید
که حتی در لباس آدمی نیست... ...
(رهگذر)

طبق معمول هر دوشنبه قصد داشتم بعد از ظهر و پس از بازگشت از کلاس وبلاگم رو به روز کنم و کم کاری اوایل شهریور رو جبران.
ولی در راه بازگشت به خونه از همه خیابونای شلوغ گذشتم و به محله خودمون که در ساعات گرم روز خلوت هم بود رسیدم و در آخرین پیچ یهو موتوری از بغل سمت راست با سرعتی حداقل 80 پرید به سینه ماشین! جایی که اصلا نمیشه فکرشو کرد، کاملا خلاف قوانین راهنمایی و رانندگی داشت می اومد!
بعد از برخورد به ماشین پرید جلو ماشین و من از رو موتور رد شدم و در همان لحظه فکر کردم از رو خودشم رد شدم لذا تنها کلمه ای که بر زبانم جاری شد نام زیبای علمدار کربلا بود واستادم ولی با ترس و نگرانی تمام پیاده شدم، با اونکه می دونستم ماشین صدمه زیادی دیده ولی اصلا مهم نبود چون مهم تر از اون اون آدمی بود که رفت زیر ماشین، اومدم بالا سرش دیدم از رو موتورش رد شدم ولی خودش پرت شده اونورتر(خداروشکر) دستشو گرفتم و بهش گفتم بلند نشو چون هنوز بدنت گرمه و تا لحظاتی هیچی نگفتم، بعد دیدم بلند شد و چیزیش نشده بود بهش گفتم برادر با این سرعت و با حرکت غیر مجاز خودتو میندازی جلو ماشین ما، یه کم آرومتر، خدا رحم کرد بعد بهش گفتم اگه یه وقت قصد خودکشی داشتی این ساختمونای بلند جای خوبین چون فقط خودتو می کشی و یکی دیگه رو درگیر نمی کنی.
از جهتی داغون بودم ولی از جهتی خوشحال که چیزیش نشده ولی زمانی که من با افکارم صحنه و اتفاقات رو مرور می کردم یهو موتورو برداشت و فرار کرد و منم انگیزه ای برای تعقیبش نداشتم، شاید منم هنوز گرم بودم و اینکه اون زنده مونده بود راضی کننده بود.
تازه برگشتم و ماشینو نگاه کردم و دیدم داغون شده ولی باز بیخیال سوار شدم و رفتم، اما بعد دقایقی تازه فکرم به کار افتاد که کاش ... ولی دیگه گذشته بود، تازه یادم افتاد که آدم هرچند اشتباه بکنه ولی می تونه یه عذرخواهی بکنه، می تونه مثل مرد بایسته و بگه ببخشید، اگه طرف مقابل قبول کرد که حق انسانیت ادا شده و هر دو طرف ادب به خرج داده اند ولی اگه تندی کرد و قبول نکرد و لجبازی کرد حداقل او  آدمیت خود و وظیفه آدم بودن خودش رو به نحو احسن انجام داده بود! تازه داشتم به این فکر می کردم که برخورد مثبت و دلسوزانه من لازم بوده یا باید طور دیگه ای برخورد می کردم؟
البته از لحاظ قانونی باید پلیس رو خبر می کردیم و صحنه رو دست نمی زدیم ولی تنها عاملی که باعث شد از همون لحظه اول قید هرگونه برخورد(قانونی و غیرقانونی) رو بزنم قیافه خسته و رنجور او بود که یک کارگر ساختمونی بود و در آن لحظه به یاد خانواده او افتادم که برای گذران زندگی چشم به دستان پینه بسته او دارند!
ولی انسان غنی باشد یا فقیر باید رسم و رسوم ادب را بلد باشد.

حال شما بفرمائید آدمی را آدمیت لازم است یا نه؟

 





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا آنهایی که با نظرات مفیدشون در جواب سوالات پست قبلی به روشن شدن زوایای بحث کمک کردند، مجددا میلاد مسعود حضرت مهدی موعود (عج) رو خدمتتون تبریک و تهنیت عرض می کنم.
در ادامه پست قبلی و جهت پاسخگویی به سوالات مطرح شده ابتدا برخی نظرات رو در معرض دید دوستان قرار میدم و در پایان نیز نظرات و برداشت های خودم رو می نویسم. امیدوارم دوستان با کامنت های خوبشان نواقص بحث رو بر طرف کنند.

y
سلام. میلاد حضرت مهدی موعود (عج) مبارک. امام عصر عج حجت خدا بر روی زمین است و بدون ایشان اتصالی بین زمین و آسمان نیست(این السبب المتصل بین الارض و السماء) یعنی او ولی نعمت است و بواسطه او خداوند به بندگانش رزق و روزی و سلامتی و ... می دهد پس او هر لحظه با ماست و برای ما دعا می کند و قطعا جواب سلام و دعا و توسل ما را هم می دهد ولی برای بعضی ها خصوصا دعا می کند و عنایت دارد(اونم بخاطر عمل خود افراد است) پس عموما همه ما شامل دعا و عنایت حضرتش هستیم ولی خصوصا افراد ناب.
اصلا دوران غیبت یکی از عللش برای آزمودن افراد است شاید این جواب نشنیدن ظاهری برای این باشد که ما آزموده شویم و با وجود این نشنیدن جواب ها دلسرد نشده و همچنان به انتظار بنشینیم.
از طرفی انتظار از این حیث بهترین اعمال معرفی شده که موجب رشد است، انسانی که منتظر است باید خودش را آنطور تربیت کند که شخص مورد انتظار دوست دارد و منتظر باید هر روزش بهتر از دیروز بوده و در راه رشد و تعالی باشد اگر چنین شد می توان گفت روز به روز به امام عصر نزدی تر می شویم و برای ظهور آماده می شویم.

در نتیجه باید گفت:

این دوران دو حیث امتحان و تربیت دارد و باید در هر دو موفق بود.

خداوند توفیق خوب بودن، خوب ماندن و پاک به آقا رسیدن را روزیمان کند.
___________________________
مهدی
سلام
در مورد مطالبی که نوشتین زیاد فکر کردم، راستش این مائیم که کوتاهی می کنیم و به وظایفمون عمل نمی کنیم و گرنه امام زمان هم سلام ما را می شنود، هم جواب می دهد و هم توسلات و دعا و قربانی ما را می پذیرد و جواب می دهد.
حقیقت اینست که ما آنطو که باید با ایشون انس نمی گیریم و این یکی از نشانه های غربت اوست و تا ماها مضطر نشیم و عاجزانه نخواهیمانگار آمادگی ظهورش را نداریم و به نظرم این دعاها و نذر و نیاز برای فرجشش خوب است ولی
" دو صد گفته چون نیم کردار نیست "
باید اهل عمل بود و بس.

از مطلب خوب و فکورانه شما ممنونم.
____________________________
وحید
سلام.
مطلب بسیار خوبی بود به شرط اینکه این سوالات رو جواب بدید و برای مخاطبین روشن شود چی به چیه.

قطعا امام زمان (عج) سلام ما رو می شنود و جواب می دهد ولی مشکل از ماست که جواب را نمی شنویم.
در توسلات و قربانی ها هم همینطور حتما جواب ما را می دهند و عنایت دارند ولی چون ما خودمون رو کامل نساخته ایم نمی توانیم درک کنیم.
البته خیلی جاها برامون محسوس و ملموس هست که جواب گرفتیم.
ولی ای کاش با ترک گناهان می توانستیم آنقدر پاک بشیم و ظرفیت پیدا بکنیم تا صدای آقا رو هم بشنویم.
البته مهم دیدن یا شنیدن چهره و صدای آقا نیست، مهم عمل ماست که باید ا توجه به رضایت ایشون صورت بگیره.
اگه اقا رو ببینیم و جواب سلاممون رو هم بدهند و ما بشنویم ولی اهل عملی نباشیم که رضایت ایشان در آن باشد چه فایده ای دارد؟؟؟!
مثل بیشتر افراد زمان پیامبر(ص) و ائمه (ع).

نتیجه:

مهم اینه که در انجام و ترک کارها رضایت امام عصر (عج) رو در نظر بگیریم و بر همون اساس عمل کنیم. همین کافی خواهد بود.
_____________________________
پریا
سلام دوست گرامی مث همیشه عالی بود.فکر میکنم آقاهمیشه به ما لطف دارن این ماهستیم که الطاف آقارا نمی بینیم.اعیاد برشما مبارک.
_____________________________
دختران باباعطا
سلام علیکم.
امام عصر روحی فداه، همیشه حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. امکان ندارد به ایشان سلام کنیم و جواب نگیریم. اما دنیاطلبی، گناهان کوچک و بزرگ، ظلم و حق کشی، و بسیاری از خطاهای ما، حجابیست میان ما و حضرتش

برای درک ایشان و ایجاد انس و الفت، راهی نیست جز ترک گناه و افزایش حب اهل بیت علیهم السلام در روح و جانمان.
______________________________
فاطمه
سلام و عرض ادب...
خیلی جالب بود.. به نظر من ایجاد اتصال فقط در قلب کلید میخوره و این برقرار کردن ارتباط یا همون اتصال با امام عصر عج خیلی هم سخت نیست. قلب پاک و صاف هم برای ایجاد اتصال لازمه رعایت کردن یک سری موارده.. وقتی همه چیز سلسله وار مثل زنجیر با هم ارتباط صحیح پیدا کند اتصال خودش برقرار میشه چون قلبت صاف شده.. التماس دعا..اللهم عجل لویک الفرج
______________________________
مردانپور
با سلام. دیدن و شنیدن آنچه که همه می بینند ومی شنوندهنر نیست هنر دیدن وشنیدن نادیده ها وناشنیده هایی است که دیگران (نامحرمان)نه می بینندونه می شنوندواین هم شروطی داردکه اصلی ترین آن محرمیت است ومحرم بودن یعنی اهلیت داشتن یعنی مشابهت وهم سنخ بودن ویعنی عاشق بودن که عاشقی شیوه رندان بلاکش باشدوباید طوری زیست که به قول حافظ:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیراز دوست کس
هردو عالم را به دشمن ده مارا دوست بس
واگر این شدهم می بینی وهم می شنوی وهم.....................
پاسخ عیسی برادری : سلام. ممنون از بابت حضور و نظر عالمنتون.
تو اول بگو با کیان زیستی
من آنگه بگویم تو کیستی
___________________
ناریان مر ناریان را همدمند
نوریان مر نوریان را جاذبند
__________________
از شعر حافظ هم استفاده میشه که باید غیر دوست را از دل بیرون کرد تا دوست در دل جای گرفته و انس با او سهل گردد.
اگر چنین شود به تدریج حرف زدن با او نجوا و درد دل با او لذت بخش و آرامش میهمان وجودمان خواهد شد.
و این انس رفته رفته به ملکه تبدیل شده و عامل بازدارنده ای در برابر آفات دنیوی خواهد بود. در نتیجه توجه او هم جلب خواهد شد و حضورش احساس.
با این احساس تقرب حاصل خواهد شد و لذت از انس با او فزونی خواهد گرفت و دیگر کسی و چیزی نخواهد توانست مانع حضور او در دل شود و البته از این رهگذر آثار فراوانی در گفتار، رفتار، و زندگی انسان آشکار خواهد شد.
بخاطر همین است که معصوم (ع) می فرماید: با هر که دوست شوی شبیه او می شوی. یا هر کس با دوست خود محشور خواهد شد.
_________________________
هادی تلنگر
سلام. در اذن دخول حرم امام رضا(ع) ( کاش وقتی اذن دخول را ترجمه می کردند اسمش را می گذاشتن اجازه ورود) می خوانیم: خداوندا من معتقدم... که معصومین مقام و رتبه مرا می بینند؛ " یرون مقامی"
وکلام مرا می شنوند؛ " وتسمع کلامی"
و سلام مرا علیک می کنید؛ " و ترد سلامی"
منتها حجابی بر گوش های ما قرار دادی که از شنیدن جواب آنان محرومیم؛ "و انک حجبت عن سمعی کلامهم"
ولی در عوض بابی دیگری را برایمان گشودی "و فتحت بابی"
اگر چه از شنیدن صدایشان محرومم ولی همین قدر که از مناجات با آنها لذت می برم معلوم است که جوابم را (حتی قبل سلام من ) داده اند؛ "و فتحت بابی بلذیذ مناجاتهم"...
***
این از طرف اهل بیت***
*
اما حرف این جاست که زبان حال امام زمان (عج) چیز دیگری است می فرماید:
بارها دیدم تو را کردم سلام تو جواب من ندادی یک کلام*


جمع بندی:
1- ضمن سپاس از نظرات خوب دوستان، نظرات عموما مفید و بعضیاشون قانع کننده بودند.
2- اینکه امام عصر (عج) از نظرها غایبند دلیل بر دوری ایشان از ما و احوالاتمان نیست بلکه ایشان اشراف کامل بر کارها و اموراتمان دارند.
3- جواب حضرت به سلام، دعا و توسلات ما امری بدیهی است چون ایشان حجت خداوند در روی زمین بوده و سبب اتصال و ارتباط بند گان به خداوند متعال می باشند و از آن جهت که جانشین رسول خدا(ص) می باشند، مأمور خداوند برای هدایت بشر بوده و وظیفه تربیت افکار و سوق افراد به سوی کمال را دارند، البته در دوران غیبت بخشی از این کار را شخص حضرت انجام می دهند مثلا در اثر دعای ایشان ماها به بعضی از توفیقات دست می یابیم و از بعضی محرمات دور می شویم بخش دیگری از کارهای ایشان به دست معتمدین و نواب خاصشان در دوران غیبت صغری و توسط نائب عام در دوران غیبت کبری انجام می گیرد( انجام کارهای اجرایی حکومت و زمینه سازی دوران ظهور و رتق و فتق امور مؤمنین و گرفتن وجوهات و خرج آن در امور مورد نیاز)
4- نحوه شناسایی نائب عام حضرت، بر اساس کدی است که خودشان فرمودند: که در حوادثی که برایتان پیش می آید به راویان احادیث ما مراجعه کنید.(منظور علمای عادل و مراجع هستند که در بین ایشان ولی فقیه که زعامت امت اسلامی را بر عهده دارد دارای ارجحیت است و حکم حکومتی او برای سایر مراجع هم تکلیف آور است)
5- حضرت ولی عصر از آن جهت که ولی خدا بر روی زمین هستند به صورت عام همه را دعا می کنند حتی کافران! چون ایشان دلسوز همه هستند و دوست دارند همگان به سوی خداوند هدایت شده و از عذاب و عقاب اخروی در امان باشند که در این میان بعضی افراد به دلیل نداشتن زمینه و ظرفیت از فیض دعای حضرت محروم شده و دعای ایشان در حقشان مستجاب نمی شود. ولی عده ای شامل این دعای عام شده و تعداد دیگری به دلیل اعمال صالحشان به صورت مخصوص مورد عنایت و دعای امام عصر(عج) قرار می گیرند. ایشان در توقیع شریفشان به شیخ مفید(ره) می فرمایند: انّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم یعنی: ما از مراعات حال شما کوتاهی نکرده و یادتان را فراموش نمی کنیم که اگر چنین بود فیض و رحمت الهی از شما قطع و بلای او شامل حالتان می شد. از این فرمایش هم صحت مطالب فوق را در می یابیم.
6- در مورد اینکه آیا امام ما را دوست دارد یا نه، باید عرض کنم: در روایات هم داریم که هر وقت خواستی بدانی کسی تو را دوست دارد یا نه به دلت مراجعه کن و ببین خودت چقدر او را دوست داری، هر مقدار که تو او را دوست داشته باشی او هم تو را دوست دارد.
اما در مورد امام زمان(ع) مقداری فرق می کند، چون دوست داشتن های ما معمولا جنبه عاطفی و احساسی دارد و البته این دوست داشتن هم خالی از عاطفه نیست ولی باید جنبه اعتقادی و معنوی را هم اضافه کرد چون اینجا ایشان امام است و ما پیرو، و باید دوست داشتن و محبت قلبی خودمان را در عمل به اثبات برسانیم یعنی دوست داشتن منهای عمل صالح و گوش به فرمان امام بودن به معنی سستی و عدم اثبات دوستی است و باعث دوری ما از ایشان می شود.
پس برای ایجاد، دوام و ارتقای این دوستی باید علاوه بر محبت قلبی در عمل هم آنطور باشیم که او از ما انتظار دارد.
نتیجه اینکه: او ما را به مقدار عملمان دوست دارد و ما هم به اندازه کارهای خوبمان به حضرتش نزدیک و به مقدار کارهای بدمان از او دور می شویم.
امام باقر (ع) در این مورد می فرمایند: کاش به همان مقدار که در دلهایتان ما را دوست دارید در عملتان نشان می دادید و پیرو ما بودید.





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته،  فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

در آستانه نیمه شعبان سال روز تولد امام حاضر و ولی نعمتمان قرار گرفته ایم و بیشتر از همیشه دل ها به سویش پر می کشد و کوچه ها و خیابان های شهرمان به دست عاشقانش مخصوصا نوجوانان، تزیین می شود، شور و حال عجیبی در حال حاکم شدن است هر روز چند نفر از کوچه های محل با سینیی در دست جلوت سبز می شوند و ازت برای تزیین کوچه، طلب مساعدت می کنند، مگر می شود از کنارشان بی تفاوت رد بشوی؟
شاید مشغله زیاد اجازه حضور و کمک فیزیکی را ندهد ولی دلت از کار خالصانه و با صفای این کودکان و نوجوانان پر از شور و اشتیاق می شود و با خود می گویی کاش منم می توانستم، ولی اشکالی ندارد چون بر اساس روایت معصوم (ع) اگر از کار کسی خشنود شوی در ثوابش شریک می شوی، این راضی بودن و علاقه به کار خیر هم توفیق می خواهد.
نیمه شعبان با آمدنش نسیم ظهور را سرعت می بخشد و امید به آینده ایده آل را زنده و پویا می کند وقدم ها را برای پیمودن باقیمانده راه غربت و تنهایی(دوران غیبت) توان می بخشد .
خدایا چقدر سلام و صلوات و دعا نثار آن یار سفر کرده(که صد قافله دل همره اوست) میشود؟ حالا آیا او سلام ما را می شنود؟ پس تکلیف جواب سلام چه می شود؟ مگر می شود امام معصوم جواب سلام کسی را ندهد؟ جواب می دهد؟؟ چه جور؟ چرا نمی شنویم؟؟ مشکل گوش های گناهکار ماست که صدای ملکوتی قطب عالم امکان را نمی شنود؟ آخه بعضی ها به نیت سلامتی اش قربانی می کنند، قبول می شود؟ متوسل می شوند، جواب توسلات را می دهد؟
نمی دانم، ذهنم پر از سوال است و در جوابشان مانده ام! چه کسی می تواند ذهن مرا روشن کند؟ من می خواهم با امام عصر خودم رابطه ای نزدیک داشته باشم ولی با این سوالات احساس می کنم نزدیک شدنی در کار نیست؟! اشتباه می کنم؟
کاش می دانستم جواب او در قبال سلام، دعا، قربانی، توسل و... من چیست؟ احساس او در برابر من که قلبم مالامال از محبت اوست چیست؟ او هم دوستم دارد؟ با این گناهانم؟! دعایم می کند؟ و ده ها سوال دیگر.

دوستان عزیز ضمن عرض تبریک پیشاپیش تولد امام عصر عجّل الله تعال فرجه الشریف منتظر جواب های شما عزیزان به سوالات فوق هستیم تا از این طریق به شبهات زیادی پاسخ داده شود و انشاءالله قدمی برای نزدیکی و ایجاد انس با آن وجود مبارک برداشته شود.
در پاسخ نظرات دوستان، مطلب تکمیل خواهد شد و یا شاید با پست بعدی(تکمیلی) حق مطلب ادا خواهد شد. انشاءالله.
                     برای گرفتن پاسخ سوالات لینک های ادامه مطلب رو حتما بخونید.


ادامه مطلب


طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 20 تیر 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

حضرت فاصمه زهرا سلام الله علیها: بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمند ترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند. کنزالعمال ج 7 ص 225

دوستان عزیز سلام، ایام شهادت بانوی بزرگ اسلام و سرور زنان دو جهان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو خدمتتون تسلیت عرض می کنم.

امروزه ارتباطات میان اغلب زن و شوهرها با مشکلات و معضلاتی روبرو است که با ذکر نمونه هایی از آن فاصله و تفاوت های زندگی عصر مدرن با زندگی نرمال که 14 قرن پیش (زندگی امام علی علیه السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها) بر پا بوده است را بنمایانیم.
زندگی امروزی:
مرد قبل از ازدواج جهت انتخاب همسر آینده خود مجبور است چندین دختر را تست کند و در این میان مراعات مسائل شرعی هم چندان ملاک نیست، از طرق مختلف جرقه های ارتباط را زده و از شانس خوش او ارتباط با چندین نفر همزمان برقرار می گردد و روزهای ابتدایی آشنایی، با فدایت شوم های عاشقانه(به اصطلاح) مجذوب همدیگر می شوند دختر بیچاره چه آرزوهایی در سر دارد! این پسر دیگر بهترین مرد روی زمین است، مهربان، با محبت، خوش اخلاق... . کار هر روز او تفأل زدن به دیوان حافظ است، چه شعرهای قشنگی!

ادامه مطلب رو حتما بخوانید...


ادامه مطلب


طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 28 فروردین 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()



در سنگرت خامنه ای پیمان عشق بستیم
هرگز گمان مبر که پیمان خود شکستیم
بیست و هفتم میائیم تا همصدا بگوئیم
دیروز با تو بودیم امروز با تو هستیم
(1)

این روزها قم منتظر خورشیدی دیگر است که با تابش او آفتاب بساط خود را جمع خواهد کرد و آشیانه اهل بیت (ع) به نور یکی از سربازان نامی و خادم سخت کوش مکتب تشیّع منوّر خواهد شد.
مقام عظمای ولایت و رهبری ، خلف صالح امام(ره) با حضور خویش شوری دیگر در وجود ولائیان دیار همیشه ولائی قم به پا خواهد کرد و بار دیگر مردم انقلابی و معتقد با ولی خویش دست بیعت خواهند داد.
چند روزی است زمزمه حضور امام خامنه ای شور و هیجان خاصی را در شهر حاکم کرده و مردم ستادهای استقبال تشکیل داده و خود را آماده پذیرائی از نائب مهدی زهرا(عج) می کنند.
چه زیباست این شور و چه ستودنی است این عشق و ایمان ، و کجایند آنهائی که برای جدائی مردم از رهبری دندان تیز کرده بودند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکردند ؟! امروز پیوند بین امام و امت پیوندی است نا گسستنی که با هیچ حیله و فریبی از بین نخواهد رفت.
حضور حماسی و شور و احساس از سر اعتقاد مردم انقلابی قم این واقعیّت را نشان خواهد داد و مشت محکم دیگری خواهد بود بر دهان یاوه سرایان و دشمنان دین و ولایت.
باشد که این شور و شعور زمینه ای باشد برای برپائی حکومت عدل مهدوی انشاءالله. 


(1) شعر متعلق به خودم می باشد.





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

در قسمت صفحات جانبی وبلاگ احکام روزه رو گذاشته ام تا اگه لازم بود مورد استفاده دوستان قرار گیرد ، البته احکام روزه بر اساس فتاوای مقام معظم رهبری است و در بعضی موارد با فتاوای دیگر مراجع بزرگوار تفاوت هایی وجود داره و می تونید جهت اطمینان خاطر به فتوای مرجع مورد نظر خودتون مراجعه و جواب سوالتون رو به دست آورید.


به اطلاع دوستان بزرگوار می رساند تا آخر ماه مبارک رمضان از خدمتتون مرخص میشم و انشأالله بعد عید سعید فطر بر می گردم.
خواهشمندم در این مدت نظرات خودتون رو در مورد وبلاگ برام بنویسید تا بتوانم با استفاده از نظرات شما نواقص رو جبران کرده و سطح کیفی مطالب رو ارتقاء بخشم.

"زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟
گفت: نخریدند امّا تمام شد."


دعا گویتان خواهم بود ، شما هم دعام کنید. خدا یار و نگهدارتان.

 





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز
لطف خداوند متعال شامل حالمان شد و به زیارت خانه خدا دعوت شدیم و فردا (یکشنبه 9 خرداد) عازم سرزمین وحی هستیم.
قبل اینکه خودم راهی بشوم دلم به هوای بقیع و غربای آرام گرفته در آن پر کشیده است.
از یک طرف در پوست خود نمی گنجم و خداوند را شکرگزارم که این توفیق را نصیبمان کرد ولی از سوئی می ترسم، ترس از این که نتوانم آنطور که باید از این سفر توشه بگیرم و اثار معنوی آن را نگهبان باشم.
از همه شما دوستان عزیز که این نوشته حقیر را مطالعه می کنید عاجزانه تقاضا دارم دستی به دعا بردارید و از خداوند بخواهید که چنان لطفی کند که متحول شده و با خوی و خصلتی که مطلوب اوست برگردم و نیز دعا کنید برای همیشه بتوانم حالات معنوی این سفر را حفظ کرده و به دیگران نیز منتقل کنم. 
مطمئن باشد تک تک شما دوستان عزیز وبلاگی را دعا خواهم کرد شاید خداوند متعال به احترام شما پاکان به ما هم عنایتی فرماید.
تا روزی که برگردم همه شما را به قادر متعال می سپارم، خداوند یار و نگهدارتان. 





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 8 خرداد 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز، بعد از این در این محیط در خدمت شما عزیزان خواهیم بود. امیدوارم بتوانیم آنطور که دلخواه شماست و انتظار دارید مطلب ارائه بدهیم.
قطعا نظرات و پیشنهادات شما عزیزان ما را در این راستا کمک زیادی خواهد کرد، از ارائه نظرات سازنده ما را محروم نفرمائید.





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1388 | توسط : عیسی برادری | نظرات()