"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

آدمیت نشانش بر لباس آدمی نیست
نمی دانست سعدی
نسلی می آید
که حتی در لباس آدمی نیست... ...
(رهگذر)

طبق معمول هر دوشنبه قصد داشتم بعد از ظهر و پس از بازگشت از کلاس وبلاگم رو به روز کنم و کم کاری اوایل شهریور رو جبران.
ولی در راه بازگشت به خونه از همه خیابونای شلوغ گذشتم و به محله خودمون که در ساعات گرم روز خلوت هم بود رسیدم و در آخرین پیچ یهو موتوری از بغل سمت راست با سرعتی حداقل 80 پرید به سینه ماشین! جایی که اصلا نمیشه فکرشو کرد، کاملا خلاف قوانین راهنمایی و رانندگی داشت می اومد!
بعد از برخورد به ماشین پرید جلو ماشین و من از رو موتور رد شدم و در همان لحظه فکر کردم از رو خودشم رد شدم لذا تنها کلمه ای که بر زبانم جاری شد نام زیبای علمدار کربلا بود واستادم ولی با ترس و نگرانی تمام پیاده شدم، با اونکه می دونستم ماشین صدمه زیادی دیده ولی اصلا مهم نبود چون مهم تر از اون اون آدمی بود که رفت زیر ماشین، اومدم بالا سرش دیدم از رو موتورش رد شدم ولی خودش پرت شده اونورتر(خداروشکر) دستشو گرفتم و بهش گفتم بلند نشو چون هنوز بدنت گرمه و تا لحظاتی هیچی نگفتم، بعد دیدم بلند شد و چیزیش نشده بود بهش گفتم برادر با این سرعت و با حرکت غیر مجاز خودتو میندازی جلو ماشین ما، یه کم آرومتر، خدا رحم کرد بعد بهش گفتم اگه یه وقت قصد خودکشی داشتی این ساختمونای بلند جای خوبین چون فقط خودتو می کشی و یکی دیگه رو درگیر نمی کنی.
از جهتی داغون بودم ولی از جهتی خوشحال که چیزیش نشده ولی زمانی که من با افکارم صحنه و اتفاقات رو مرور می کردم یهو موتورو برداشت و فرار کرد و منم انگیزه ای برای تعقیبش نداشتم، شاید منم هنوز گرم بودم و اینکه اون زنده مونده بود راضی کننده بود.
تازه برگشتم و ماشینو نگاه کردم و دیدم داغون شده ولی باز بیخیال سوار شدم و رفتم، اما بعد دقایقی تازه فکرم به کار افتاد که کاش ... ولی دیگه گذشته بود، تازه یادم افتاد که آدم هرچند اشتباه بکنه ولی می تونه یه عذرخواهی بکنه، می تونه مثل مرد بایسته و بگه ببخشید، اگه طرف مقابل قبول کرد که حق انسانیت ادا شده و هر دو طرف ادب به خرج داده اند ولی اگه تندی کرد و قبول نکرد و لجبازی کرد حداقل او  آدمیت خود و وظیفه آدم بودن خودش رو به نحو احسن انجام داده بود! تازه داشتم به این فکر می کردم که برخورد مثبت و دلسوزانه من لازم بوده یا باید طور دیگه ای برخورد می کردم؟
البته از لحاظ قانونی باید پلیس رو خبر می کردیم و صحنه رو دست نمی زدیم ولی تنها عاملی که باعث شد از همون لحظه اول قید هرگونه برخورد(قانونی و غیرقانونی) رو بزنم قیافه خسته و رنجور او بود که یک کارگر ساختمونی بود و در آن لحظه به یاد خانواده او افتادم که برای گذران زندگی چشم به دستان پینه بسته او دارند!
ولی انسان غنی باشد یا فقیر باید رسم و رسوم ادب را بلد باشد.

حال شما بفرمائید آدمی را آدمیت لازم است یا نه؟

 





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()