"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز
لطف خداوند متعال شامل حالمان شد و به زیارت خانه خدا دعوت شدیم و فردا (یکشنبه 9 خرداد) عازم سرزمین وحی هستیم.
قبل اینکه خودم راهی بشوم دلم به هوای بقیع و غربای آرام گرفته در آن پر کشیده است.
از یک طرف در پوست خود نمی گنجم و خداوند را شکرگزارم که این توفیق را نصیبمان کرد ولی از سوئی می ترسم، ترس از این که نتوانم آنطور که باید از این سفر توشه بگیرم و اثار معنوی آن را نگهبان باشم.
از همه شما دوستان عزیز که این نوشته حقیر را مطالعه می کنید عاجزانه تقاضا دارم دستی به دعا بردارید و از خداوند بخواهید که چنان لطفی کند که متحول شده و با خوی و خصلتی که مطلوب اوست برگردم و نیز دعا کنید برای همیشه بتوانم حالات معنوی این سفر را حفظ کرده و به دیگران نیز منتقل کنم. 
مطمئن باشد تک تک شما دوستان عزیز وبلاگی را دعا خواهم کرد شاید خداوند متعال به احترام شما پاکان به ما هم عنایتی فرماید.
تا روزی که برگردم همه شما را به قادر متعال می سپارم، خداوند یار و نگهدارتان. 





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 8 خرداد 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

 محتوا و مشخصه اصلی عمل «نیت » و انگیزه انجام دادن آن است. در بسیاری از موارد صورت کارها یکی است، ولی از جهت هویت و واقعیت فاصله فراوان بین آنهاست. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که، دو نفر از امت من به نماز می ایستند رکوع و سجودشان یکی است، ولی میان نماز آنها مثل مسافت بین زمین و آسمان فاصله است.

آن بزرگوار با توجه بدین حقیقت فرمود: برای هر کس همان چیزی است که نیت کرده است. پس هر که مقصدش خدا و رسول او باشد هجرتش به سوی خدا و رسول اوست و کسی که هجرتش برای رسیدن به دنیا یا ازدواج با زنی می باشد هجرتش به سوی همان چیز است.

امام خمینی در این باره می نویسد: «کمال عمل اولیاء علیهم السلام به واسطه جهات باطنیه آن بوده و الا صورت عمل چندان مهم نیست مثلا ورود چندین آیه شریفه از سوره مبارکه «هل اتی » در مدح علی علیه السلام و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام به واسطه چند قرص نان و ایثار آنها نبوده بلکه برای جهات باطنیه و نورانیت صورت عمل بوده، چنانچه در آیه شریفه اشاره ای به آن فرموده آنجا که فرماید: انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا: ما فقط برای وجه خدا «رضای خدا» شما را اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم. بلکه یک ضربت علی علیه السلام که افضل از عبادت ثقلین می باشد نه به واسطه همان صورت دنیایی عمل بوده که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود... ولی عمده فضیلت و کمال عمل آن حضرت به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه الهیه.

این اوج اخلاص و عشق و عبودیت را هنگامی درک می کنیم که بدانیم آن بزرگواران عبادات خویش را نه به خاطر ترس از دوزخ یا اشتیاق به بهشت، بلکه به خاطر شناخت عمیق و معرفت بالایی که از خداوند متعال داشتند، انجام می دادند. بخشی از ویژگیهای عبادت معصومان(ع) چنین است:

الف) عبادت به خاطر شایستگی و استحقاق ذات باری تعالی

امام علی - علیه السلام - در این زمینه می فرمایند: خدایا، من تو را به خاطر ترس از دوزخ و یا اشتیاق به بهشت عبادت نمی کنم، بلکه «وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک; من تو را شایسته عبادت و بندگی یافتم و عبادتت را برگزیدم ».

ب) شکرگزاری پروردگار

در روایتی این چنین می خوانیم: روزی جابر به دیدن امام زین العابدین رفت و گفت: فرزند رسول خدا، مگر نمی دانی که خدا بهشت را برای شما و دوستدارانتان و دوزخ را برای دشمنان شما آفریده است؟ این چه رنجی است که بر خود هموار می کنی و خود را چنین به سختی می افکنی؟ امام پاسخ داد: ای یار رسول خدا(ص)، نمی دانی که پروردگار گناهان رسول خدا را بخشید ولی او کوشش خود در عبادت را از دست نداد و چندان خدا را عبادت کرد که ساقهایش متورم شد؟ او در پاسخ کسانی که می گفتند: تو چنین می کنی در حالی که خدا گناهان گذشته و آینده ات را آمرزیده است. فرمود: آیا بنده سپاسگزاری نباشم; «افلا اکون عبدا شکورا».

ج) عشق و محبت الهی

امام صادق - علیه السلام  فرمود: مردم عبادت خدای عز و جل را به سه گونه انجام می دهند: یک طبقه برای رغبت و میل به ثواب عبادت می کنند; این عبادت حریصان است و خود طمع است. دسته ای دیگر به خاطر ترس از آتش عبادت می کنند; این عبادت بندگان است و خود ترس است. و لکنی اعبده حبا له عز و جل; ولی من خدا را برای عشق و محبت به او عبادت می کنم; این عبات کریمان و مایه امنیت و آرامش است. چنانکه خداوند متعال می فرماید: «و هم من فزع یومئذ آمنون; آنها از هول و هراس روز قیامت ایمن باشند.

این همان فرهنگ ناب اسلامی است که در چهره اهل بیت پیامبر(ص) تجلی یافته است. زیارت کننده بر این ارزش الهی تاکید می ورزد و در زیارتنامه معصومین(ع) می گوید: فعظمتم جلاله و اکبرتم شانه و مجدتم کرمه; شما جلال خدا را به عظمت یاد کردید و مقام او را بزرگ داشته، لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودید.

این همان نماز قرآن کریم است که می فرماید: اقم الصلاة لذکری; نماز را برای ذکر و یاد من به پا دار.



احکام:
كسى كه عمدا نماز را ترك كند یا سبك بشمارد، چه حكمى دارد؟

نمازهاى روزانه‏اى كه در پنج نوبت خوانده مى‏شود، از واجبات بسیار مهم شریعت اسلامى بوده و بلكه ستون دین است و ترك یا سبك شمردن آن شرعا حرام و موجب استحقاق عقاب است.

 





طبقه بندی: اعتقادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 1 خرداد 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

علی توی حیاط بازی می کرد. الهه سرش را از پنجره بیرون کرد با صدای بلند گفت: داداش مواظب گل های باغچه باش.
باغچه کوچک با گل های زیبا و سرخ، شادابی خاصی به خانه بخشیده بود. درخت سیب، گوشه باغچه به تنهائی برای خودش آقایی می کرد و نگاه مهربانش را به گل های زیر دستش ارزانی می داشت.
علی همچنان در حال بازی بود که نگاهش به گل سرخی که در وسط باغچه خود نمایی می کرد افتاد، کسی در حیاط نبود ولی الهه از پشت پنجره او را می دید، علی سری به اطراف چرخاند مطمئن شد کسی نیست. دست برد آرام گل را چید. تا خواست نفسش را بالا بکشد که گل را بو کند، الهه جیغ کشید. علی از جا پرید با حالت گریه گفت: چرا مرا ترساندی، چرا یواشکی نگاه می کنی؟!
الهه که از ناراحتی رنگش عوض شده بود با صدای بلند جواب داد: من خیلی وقت است پشت پنجره ایستاده ام شما حواست نیست.
سپس با ناراحتی از پشت پنجره به کنار باغچه آمد جای گل چیده شده خیلی خالی بود الهه با حسرت به باغچه و گل هایش نگاهی انداخت و به غنچه کوچکی که گوشه باغچه بود رو کرد و گفت:
چرا علی، هوس چیدن تو را نکرد اما آن گل نگون بخت را چید؟ بله چون تو در حجاب بودی و زیبائی های گلبرگ هایت را به علی نشان ندادی.
غنچه تا غنچه هست کسی هوس چیدن آن را نمی کند اما وقتی گل شد و از حجاب بیرون آمد، همه در طمع چیدنش نقشه می کشند. چند روز بعد هم پژمرده می شود، از چشمها می افتد و کسی به آن اعتنا نمی کند حتّی همان هائی که عاشق چیدنش بودند.



منبع: "نمی دانستم" حسن محمودی





طبقه بندی: اعتقادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 25 اردیبهشت 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

پرسش:

حکمت وجود واجبات رکنی و غیر رکنی در نماز چیست ؟ ایندو واجب چه فرقی باهم دارند؟
 
پاسخ:

اجزاء واجب نماز یا به گونه ای هستند که اگر عمداً و سهواً کم و یا زیاد شوند موجب بطلان نماز می شود که این اجزاء واجب پایه های نماز بوده و بدون آنان نماز را نمی توان دیگر نماز شمرد و دسته ای دیگر چنان هستند که اگر عمداً ترک شوند نماز باطل است ولی چنان چه سهواً ترک شوند به نماز بودن نماز ضربه نمی زنند و با اعمالی خاص می شود آن را جبران کرد. مثلا ساختمانی تصور شود که حداقل برای زندگی در آن مصالحی خاص لازم دارد مثل آجر و سیمان و سقف و امثال آن که اگر مثلا سقف نداشته باشد نمی شود در آن زندگی کرد و اگر سقف اضافه داشته باشد باعث فرو ریختن ساختمات بخاطر سنگینی آن می شود. حال چه آن که سازنده این ساختمان این کار را عمدا کرده باشد یا سهوا فرقی نمی کند ؛ ولی اگر مثلا در گچبری این ساختمان کم و یا زیادی از نظر عیب وجود داشته باشد اگر غفلتی صورت گرفته باشد هم عذر او را می توان پذیرفت و هم می توان آن نقص را در حالیکه در آن زندگی می کنند جبران کرد و اگر عمدی باشد باید آن سازنده این ساختمان مواخذه شود .

بنابراین در این مثال می شود قسم اول را رکن ساختمان و قسم دوم را غیر رکن نامید ، و در نماز هم یکسری اعمال لازم است بعنوان رکن قلمداد شود تا معلوم باشد که اصلا این کار آیا نماز است یا غیر نماز و همینطور یکسری واجبات دیگر است که لازم است در نماز باشد و اگر در حالی که عمدی در کار نباشد اصل آن اعمال که نماز باشد در جای خود است و فقط نیاز به جبران دارد .


واجبات نماز:

نیّت،تکبیره الاحرام،قیام،قرائت،ذکر،رکوع،سجود،تشهد،سلام،ترتیب،موالات
ارکان نماز:


نیّت،تکبیره الاحرام،قیام،رکوع،سجود





طبقه بندی: فلسفه احکام، 
مطالب مرتبط: حوزه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 18 اردیبهشت 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

یکی از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی علیه السلام و اهانت به آن بزرگوار این است که آیا چنان که شیعیان می گویند به ساحت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز جسارت کردند و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردد یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنّت برای حفظ موقعیّت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نموده اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می گوید: «جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.»(1) برخی از سنّی زدگان معاصر نیز در این نظر با آنان همراه شده، مصائبی را که متوجه بانوی دو جهان شده است انکار نموده اند. برای روشن شدن حادثه جسارت به بانوی دو جهان، بحث را از دو مَنْظَر پی می گیریم.

الف. منابع اهل سنّت:
برخی از دانشمندان و مورّخان اهل سنّت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده اند؛ چنان که سید مرتضی رحمه الله در این زمینه می گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایی که به ساحت دختر پیامبر گرامی وارد شده امتناع نمی کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفا سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»(2)

کرده اند که به نمونه هایی اشاره می کنیم:

1. مسعودی: در قسمتی از آنچه در بخش اول مقاله از این مورّخ اهل سنت نقل کردیم، آمده است: «فَوَجَّهُوا اِلی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛(3) پس [عمر و همراهان] به خانه علی علیه السلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود.»

2. نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) می گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها؛(4) به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ؛(5) عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»

3. صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنّت می گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها؛(6) به راستی عمر آنچنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت [اجباری برای ابوبکر [زد که محسن را سِقط نمود.»

4. مقاتل بن عطیّه می گوید: ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَةً اِلی دارِ عَلیٍّ وَ فاطِمَةَ علیهماالسلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَةُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَةَ علیهاالسلام خَلْفَ البابِ حَتّی اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فی صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضةً حَتّی ماتَتْ؛(7) [ابابکر] عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت [و بر اثر آن صدمات] حضرت به [بستر[ بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت.»

5. ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی الله علیه و آله وعده داد که پس از مراجعت به مکّه، وسائل مسافرت دختر پیامبر را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی الله علیه و آله به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکّه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آنجا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر از مکّه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبّار بن الاسود (یا هبّار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکّه بازگشت. پپامبر صلی الله علیه و آله از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکّه (با اینکه همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله خون کسی که دخترش زنیب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش [محسن [را سقط کند، حتما مباح می شمرد.»

ابن ابی الحدید می گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آنچه را مردم می گویند که فاطمه بر اثر ترس [و ضرباتی که بر او وارد شد] فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»(8)

(9)
می گویند نقل کرده اند.»

6. سکونی یکی از راویان اهل سنت است.(10) او می گوید: «نزد امام صادق علیه السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه السلام فرمود: ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده [از اینکه فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم. [پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین برمی دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می کند و از رزق شما نمی خورد [پس چرا ناراحتی؟].»

سکونی می گوید: [با کلمات امام صادق علیه السلام ] غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمَّیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانّی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَاللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَقَّ مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصّدیقة وَ کانَ الاِمامُ لَمّا سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدَّتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلی فُلان؛(11) چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود: آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی اش گذاشت و گویا گریه می کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را [کتک] نزن و نفرینش نکن [چرا که] این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدّیقه گرفته است. [آنگاه سکونی می گوید.[ همیشه امام صادق علیه السلام این گونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می شنید به یاد جدّه اش [فاطمه] و مصیبتهای او می افتاد و همیشه تذکر می داد و می گفت: سبب وفات [و شهادت[ فاطمه علیهاالسلام [ضربتی بود] که قنفذ، غلام فلانی [یعنی عمر بر او وارد ساخت].»

توجّه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنّی گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:

«... وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السَّیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمَّنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها؛(12) سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس [فرزندش] محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد [که به دیدن او بیایند].»

ب. منابع شیعه:
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبه رو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی اش صدمه های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقلهای تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم [آنگاه داخل خانه شدم] ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته تر شد وچنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد. فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللّه ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.» سپس فریاد کشید: فضّه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می خواست مانع [بردن علی [شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد... .» (13)

جهان رفته است.

بر خردمندان و منصفان اهل سنّت و همین طور برخی از خودیهای هماهنگ و هم آوا با آنها است که در این روایات، تأمّل و تعمّق نمایند و کاری کنند و تصمیمی بگیرند که فردای قیامت نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و یگانه دختر معصومه اش، بانوی دو سرا، مرضیه کبری شرمنده نباشند.



پی نوشت ها در ادامه مطلب


 


ادامه مطلب


طبقه بندی: اعتقادی، 
مطالب مرتبط: حوزه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 11 اردیبهشت 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

زهرا که غمش جدا زدلها نشود

ظلمی که به او رسیده احصا نشود

بخشند اگر به او گناه همه را

یک جو، دیه صورت زهرا نشود

حوادث پس از «سقیفه » از تلخ ترین و دردناک ترین حوادث تاریخ اسلام و زندگانی امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام می باشد .

واقع گوئی و بیان واقعیات تلخ آن دوران باعث دلگیری و رنجش گروهی است که نسبت به رهبران آن حوادث تعصب خاص ورزیده، و تا جایی که امکان دارد، می خواهند گردی بر دامن آنها ننشیند . از طرف دیگر پوشاندن حقایق و وارونه جلوه دادن حوادث، خیانت بزرگی به تاریخ و نسلهای آینده بشری و جامعه مسلمین است که هرگز یک انسان منصف و با وجدان و دردمند به خود اجازه چنین خیانت و پا گذاشتن روی حقیقت را نمی دهد . بزرگ ترین حادثه تاریخی پس از غصب خلافت موضوع هجوم و یورش به خانه وحی، و منزل فاطمه زهرا علیها السلام است که برای بیرون آوردن متحصنان و معترضان به غصب خلافت انجام گرفت .

هجوم به خانه وحی

از دستورات ارزنده و حیاتی اسلام این است که هیچ مسلمانی حق ندارد بدون اجازه و رضایت صاحب خانه، به منزل کسی وارد شود و اگر صاحب خانه معذور بود و از پذیرفتن مهمان عذرخواهی کرد، وظیفه دارد از همانجا بدون رنجش برگردد . (1)

و البته برخی از خانه ها از مقام و منزلت خاصی برخوردارند; همچون خانه هایی که در آن خداوند مورد پرستش قرار می گیرد «فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والآصال » (2) ; «در خانه هایی که خداوند اجازه داده است که دیوارهای آن را بالا برند; و نام خدا در آنها برده شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند .»

در این میان خانه پیامبر اکرم از احترام ویژه ای برخوردار است; لذا قرآن کریم دستور مخصوصی در این باره می دهد، آنجا که می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم » (3) ; «ای کسانی که ایمان آورده اید! به خانه های پیامبر وارد نشوید، مگر زمانی که به شما اذن [ورود] داده شود .»

بدون هیچ شکی خانه فاطمه علیها السلام از آن خانه های رفیع و محترمی است که در درون آن زهرا و علی علیهما السلام و فرزندان آن دو خدا را به بهترین وجه عبادت و تقدیس نموده اند .

اکنون باید دید که ماموران دستگاه خلافت احترام خانه زهرا علیها السلام را تا چه حد رعایت کردند؟ آنچه از منابع «فریقین » استفاده می شود این است که دستگاه خلافت نه تنها حرمت خانه زهرا و علی علیهما السلام را نگه نداشتند، بلکه بدترین جسارتها را بر آن روا داشتند .

الف . منابع اهل سنت
برخی از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه وحی را نیمه روشن و برخی تا حدی روشن بیان نموده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

1 . طبری: او که نسبت به خلفا تعصب خاصی دارد، به این مقدار اعتراف می کند: «اتی عمر بن خطاب منزل علی فقال: لاحر قن علیکم او لتخرجن الی البیعة; (4) عمر بن خطاب در برابر خانه علی علیه السلام قرار گرفت و گفت: براستی [خانه را] بر روی شما به آتش می کشم و یا اینکه شما برای بیعت [با ابابکر] خانه را ترک گویید .»

2 . ابن قتیبه دینوری: این نویسنده گامی فراتر رفته، می گوید: خلیفه نه تنها تهدید کرد، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود: «به خدایی که جان عمر در دست اوست! یا باید خانه را ترک کنید و یا اینکه خانه را آتش زده و می سوزانم .» وقتی به او گفته شد که دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه در خانه است، گفت: «هر چند فاطمه در آن باشد .» (5)

3 . ابن عبد ربه اندلسی: او که متوفای 495 می باشد، می گوید: خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردند با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند «فاقبل بقبس من النار علی ان یضرم علیهم الدار» ، در این موقع با فاطمه علیها السلام روبرو گردید، آن حضرت فرمود: فرزند خطاب! آمده ای خانه ما را به آتش بکشی؟ وی گفت: آری، مگر اینکه بسان دیگران با خلیفه بیعت نمایید . (6)

شبیه اعترافات فوق را ابو الولید محب الدین محمد بن شخته الحنفی قاضی حنفیها در حلب متوفای سال 815 دارد . (7) احمد بن یحیی بلاذری متوفای 279 (8) ، ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری، صاحب کتاب «فدک » و «سقیفه » (9) و ابی خیزرانه در کتاب غرر (10) و شاه ولی الله دهلوی (11) در «ازالة الخفاء» و واقدی (12) و بلاذری و ابن ابی الحدید (13) نیز چنین مطالبی دارند . و همچنین ابن واضح یعقوبی (14) ، اسماعیل بن محمد ابوالفدا، عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» ، عبدالفتاح عبدالمقصود (15) و ابراهیم بن عبدالله یمنی در کتاب «الاکتفاء» و ... این امور را ذکر کرده اند .

4 . گروهی از تاریخ نویسان اهل سنت: گروه دیگری از تاریخ نویسان اهل سنت به آخرین مرحله از جسارت به خانه زهرا علیها السلام نیز اعتراف نموده اند، و صریحا گفته اند که عمر خانه علی علیه السلام و زهرا علیها السلام را آتش زد . از جمله:

1 . ابی الحسن، علی بن الحسین بن علی المسعودی الهذلی، صاحب «مروج الذهب » متوفای 346 ه می گوید: «... فوجهوا الی منزله فهجموا علیه واحرقوا بابه ... ; (16) پس [عمر و همراهان] به سوی خانه علی علیه السلام روی کردند، پس بر او هجوم بردند و خانه او را آتش زدند .»

2 . محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعی، معروف به شهرستانی (579 - 548)، از ابراهیم بن سیار بن هانی، معروف به نظام، متوفای سال 231 - که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است - نقل کرده است که گفت: «... وکان عمر یصبح احرقوها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام; (17) و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانی که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی نبود .»

عبدالقاهر اسفر ائینی متوفای 429 ه نسبت فوق را به نظام تایید نموده است . (18)

3 . در زمان ملکشاه سلجوقی، وزیرش با یکی از علمای سادات شیعه مناظره می کرد، در ضمن سخنانش گفت: «وجمع عمر الحطب علی باب فاطمة واحرق الباب بالنار ... ; عمر در خانه فاطمه هیزم جمع کرد و در خانه را به آتش کشید .»

شاه به وزیرش رو کرد و گفت: آیا آنچه این شیعه علوی می گوید درست است؟ وزیر گفت: «نعم انی رایت فی التواریخ ما یذکره العلوی; (19) بله آنچه این [شیعه] علوی می گوید را در تاریخ دیده ام .»

و جالب اینجا است که خود ابابکر نیز به این امر اعتراف نموده است; زیرا در آخرین روزهای عمر خود از چند عمل اظهار پشیمانی نمود، از جمله گفت: «وددت انی لم اکشف بیت فاطمة وترکته وان اغلق علی الحرب ... ; (20) دوست داشتم که خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را رها می کردم، گر چه ناچار به جنگ می شدم [و کار به جنگ می کشید] .»

ب . منابع شیعه
هنگامی که به روایات و کتابهای دانشمندان شیعه مراجعه می کنیم، جریان را روشن تر و گویاتر می یابیم، که به نمونه هایی اشاره می شود:

1 . سلیم بن قیس و عیاشی و ... نقل کرده اند: طبق فرمان عمر، قنفذ با جماعتی به در خانه علی علیه السلام رفتند تا او را برای بیعت با ابابکر دعوت کنند، حضرت علی علیه السلام در را باز نکرد، سرانجام عمر با جمعی بر در سرای زهرا علیها السلام آمدند، عمر فریاد برآورد که: یا علی! از خانه بیرون آمده، با خلیفه رسول خدا! ! بیعت کن وگرنه آتش بدین سرای می زنم . فاطمه برخواست و فرمود: ای عمر! این چه دشمنی است که با ما داری؟ او جواب داد: در را باز کنید والا در خانه را به آتش می کشم! فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: ای عمر! از خدا نمی ترسی؟ ... «ثم دعا عمر بالنار فاضرمها فی الباب فاحرق الباب; آنگاه عمر فرمان داد تا آتش بیاورند، پس آن را در میان درب افکند و درب [خانه] را به آتش کشید .» (21)

2 . امام صادق علیه السلام فرمودند: «والله ما بایع علی حتی رای الدخان قد دخل بیته; (22) به خدا سوگند! علی علیه السلام بیعت نکرد مگر زمانی که دید دود وارد خانه اش شده است .»

3 . مفضل به امام صادق علیه السلام عرض کرد: گریه چه پاداش و ثوابی دارد؟ حضرت فرمودند: اگر گریه بر حق باشد، ثواب آن قابل احصا نیست . آنگاه مفضل گریه شدید و طولانی نمود و گفت: ای پسر رسول خدا! روز انتقام شما [از جنایتکاران] بزرگ تر از روز محنت و غصه شما خواهد بود . پس حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «ولا کیوم محنتنا بکربلاء، وان کان یوم السقیفة واحراق النار علی باب امیرالمؤمنین والحسن والحسین وفاطمة وزینب وام کلثوم و فضة وقتل محسن بالرفة اعظم وادهی وامر لانه اصل یوم النداب;
(23) نه چون روز محنت ما در کربلا، و گر چه روز سقیفه [و غصب خلافت] و سوزاندن آتش بر در [خانه] امیرمؤمنان و حسن و حسین و فاطمه و زینب و ام کلثوم علیهم السلام و کشته شدن محسن بر اثر فشار، بزرگ تر، دردناک تر و تلخ تر است; زیرا اساس روز ندبه ها بود .»

4 . مفضل روایت مفصلی از امام صادق علیه السلام درباره علائم ظهور و کارهای حضرت حجت علیه السلام بعد از ظهور نقل نموده است، (24) در بخشی از آن می خوانیم: حضرت آن روز را به یاد می آورد و می گوید: «وجمعهم الجزل والحطب علی الباب لاحراق بیت امیرالمؤمنین وفاطمة ... واضرامهم النار علی الباب; (25) و جمع نمودنشان هیزم تروخشک بر در خانه، برای سوزاندن خانه علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام، آتش زدن آنها درب [خانه علی علیه السلام] را .»

5 . پیامبر اکرم در یکی از سخنان خویش که از حوادث آینده خبر می داد، فرمود: «واما ابنتی فاطمة فانها سیدة نساء العالمین ... وانی لما رایتها ذکرت ما یصنع بها بعدی کانی وقد دخل الذل بیتها وانتهکت حرمتها وغصبت حقها ومنعت ارثها و کسر جنبها واسقطت جنینها وهی تنادی یا محمداه فلاتجاب وتستغیث فلاتغاث; (26) و اما دخترم فاطمه، سیده زنان جهانیان [از ابتدا تا انتهای آفرینش] است ... و من آن گاه که فاطمه ام را می بینم به یاد آنچه که با او رفتار می شود [از ستمها و اهانتها] می افتم . گویا می بینم که خواری به خانه او راه یافته، و حرمتش هتک، و حقش غصب شده است، و [از] ارثش جلوگیری بعمل آمده، و پهلویش شکسته و فرزندش سقط شده و او ناله می زند یا محمدا! پس جواب داده نمی شود و کمک می خواهد، سپس کمک نمی شود .»

خداوندا چرا دلها گرفته

جهان را ماتمی عظمی گرفته

چرا سرها بود بر زانوی غم

سحاب تیره عالم را گرفته

چه غوغایی به یثرب گشته برپا

که موج فتنه ها بالا گرفته

زجور امت و هجران بابا

دل صدیقه کبری گرفته

زدند آتش به درب مهبط وحی

که دودش گنبد خضرا گرفته

امیرمؤمنان سردار اسلام

غم عالم بقلبش جا گرفته

فدک را از کف دخت پیمبر

ریاکاران بی پروا گرفته

چه رخ داده مگر از بهر زهرا

که روی خویش از مولا گرفته

مه برج نبوت منخسف شد

که قرص صورت زهرا گرفته

سیه کرده است قنفذ بازویش را

به دستوری که زان رسوا گرفته

گلویش را فشار غصه و غم

زدست بی وفائیها گرفته

امید از زندگی ببریده دیگر

زدنیای دنی دل وا گرفته

نه تنها سوخت «فولادی » از این درد

که غم بر دهر و مافیها گرفته (27)

ادامه دارد ...


توضیح: دوستان عزیز هر چند این پست خارج از موضوع وبلاگ می باشد ولی به دلیل سنگینی مصیبت دخت پیامبر(ص)، زهرای مرضیّه(س) این مقاله رو برای تشریح ظلمی که بر آن مظلومه تاریخ و امیرالمؤمنین(ع) وارد شده آوردم تا شاید التیامی باشد برای درد شیعیان دلسوخته و امام غریب و مظلوم مان امام عصر (عج).


 پی نوشت ها را در ادامه مطلب مشاهده فرمائید.

 


ادامه مطلب


طبقه بندی: اعتقادی، 
مطالب مرتبط: حوزه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

                   یا بنی اقم الصلواه واءمر بالمعروف

 لقمان به پسرش می فرمود: ای فرزندم نماز را به پا دار و مردم را به نیکی سفارش کن. (1)

همراه با همسر و فرزند سه ساله ام مکانی را در کنار دیوار چین برای اقامه نماز بین اتوبوسهایی که توریستها را آورده بودند، پیدا کردم و پس از پهن کردن یک دستمال کوچک در محل سجده و تعیین قبله بوسیله قبله نما و قرار دادن یک برگ بعنوان سجده گاه مشغول نماز شدم. در اثنای نماز، اتوبوسهای حایل بین ما و محل رفت و آمد مردم، حرکت کردند و توجه بسیاری از توریست ها به آدم عجیب و غریبی که هر از چند گاهی بر روی زمین خم می شود جلب شد، چشمها به طرف من خیره شد و با تعجب به من نگاه می کردند.

چون جای مناسبتری برای نماز دوم نبود و تقریبا همه جا پر از جمعیت بود، نماز دوم را نیز همانجا خواندم مردمی که در اتوبوسها منتظر حرکت بودند، اکنون به جای توجه به دیوار چین، منظره جالبتری را برای نگاه کردن و عکس گرفتن پیدا کرده بودند.

پس از من همسرم مشغول نماز شد، بطوری که چادر مشکی، کاملا سر و صورت ایشان را پوشانده بود در این حال شخصی نزد من آمد و اجازه خواست که از ایشان عکس بگیرد چون سؤال غیر منتظره بود در ابتدا جواب منفی دادم ولی پس از تاملی کوتاه در حالیکه چندان از من فاصله نگرفته بود اجازه دادم تا شاید همین عکس بهانه ای می شد برای ذکر اسلام در کشوری که حامل عکس به آنجا می رفت.

 


--------------------------------------------------------------------------------

(1) لقمان - 17
منبع: خاطرات تبلیغی حسین دهنوی
خاطره از حجت الاسلام حمید شهریاری





طبقه بندی: عمومی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 31 فروردین 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

اگر برای نماز همین عبارات محدود و زمان مشخص و ترتیب ویژه نبود، بهتر نبود؟ مثلا هر کس با خدای خودش با زبان خودش و راحت و بدون هیچ آداب محدود کننده ای نیایش می کرد بیشتر قربت نصیبمان نمی شد؟(1)

فلسفه نماز فقط شکرگزاری نیست و آثار مهم دیگری نیز دارد . افزون بر این، شکر خداوند وقتی عملی خواهد شد که آنچه او خواسته است انجام دهیم نه آنچه دلمان می خواهد; چه این که روح عبادت عبودیت و بندگی است; یعنی تسلیم فرمان بودن . طبیعتا باید انضباط و مقرراتی باشد تا بنده را به آن امتحان کنند و روح بندگی را در او پرورش دهند .

در پاسخ این پرسش که «چرا نمی توان به جای نماز و روزه هرگونه دلمان خواست خدا را شکر گزاری کنیم » باید گفت:

1 . عبادات تنها جنبه شکرگزاری ندارد و از فلسفه های دیگری نیز برخوردار است .

2 . انسان باید دقیقا جایگاه خود را در هستی، به ویژه در برابر خداوند، بازشناسد و متناسب با آن تصمیم بگیرد و عمل کند; به عبارت دیگر، ابتدا باید جهان بینی خود را درست کرد و موضع خویش را در برابر خدای هستی روشن ساخت . در این جا، دو رویکرد وجود دارد:

 الف) موضع اومانیستی

این نگرش در سده های اخیر در اروپا رونق گرفت و به دیگر نقاط جهان نیز سرایت کرد به گونه ای که بسیاری نادانسته و حتی بدون آشنایی با نام و مفهومش شدیدا تحت تاثیر آن قرار گرفته اند . بر اساس این بینش، انسان به جای خدا می نشیند . هرگونه برنامه و دستورالعمل آسمانی و خدایی را واپس می زند و هرگونه بخواهد تصمیم می گیرد و عمل می کند . طبق این بینش، اگر انسان بخواهد خداپرستی هم بکند، به دلخواه خود و آن سان که می پسندد عمل می کند نه آن طور که از ناحیه خداوند تعیین شده است; به عبارت دیگر، در نگرش اومانیستی انسان اصل است . این روش چیزی جز حاکمیت مطلق نفس اماره نیست و مساله ای به نام تکلیف و وظیفه از ناحیه موجودی قدسی و فرابشری به کلی کنار نهاده شده است .

 ب) موضع توحیدی

این نگرش بر چند واقعیت مبتنی است:

 اول: مالک تمام هستی از جمله انسان خدا است (انّا لله) و ما حتی مالک خویش نیز نیستیم .

 دوم: تمام هستی به سوی خدا باز می گردد .(وانّا الیه راجعون)

 سوم: کمال نهایی انسان در عبادت و پیروی از پروردگار است

 چهارم: نخستین لازمه عبادت شناخت معبود و بازشناسی این نکته است که چگونه عبادتی شایسته مقام او است; و چون خداوند بهتر از هرکس حقیقت خویش و چگونگی عبادت شایسته را می شناسد، پس او بهتر می تواند ما را به این امر هدایت فرماید . از همین رو، ما را به بهترین نوع عبادات رهنمون می شود .

 افزون بر این، در نماز راز و رمز و اهدافی چند نهفته که بعضی از آن ها عبارت است از:

1 . یاد خدا

 انسان موجودی فراموشکار است . بنابراین، هر چند ساعت یک بار، با خواندن نماز خدای سبحان را یاد کرده، متذکر وجود لایتناهای او می شود .

2 . وقتی انسان متذکر خدا بود و خدا را مراقب خویش دید، قهرا از انجام گناه و منکرات شرم می کند . بنابر این، یکی از اهداف نماز جلوگیری از فحشا و منکرات است: «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» .

3 . هدف دیگر نماز عبودیت و خشوع و خضوع در پیشگاه مقام ربوبیت است . مؤدب ایستادن، رکوع کردن، جبین به خاک ساییدن، سجده و نشستن دو زانو و . . . همه نشانه های خضوع است . این حق خدای سبحان است که هر انسانی موظف به ادای آن است . توجه داشته باشید که این خشوع و خضوع به تدریج در روح و جان ما اثر گذاشته، انسان را در برابر سایر افراد متواضع می کند . امام علی (ع) می فرماید: «ومن تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا ; خدای سبحان نماز را مقرر داشت تا پیشانی از روی تواضع به خاک مالیده شود .» (نهج البلاغه). حضرت فاطمه (س) نیز می فرماید: «جعل الله الصّلاة تنزیها لکم من الکبر ; خداوند نماز را مقرر داشت تا دامن انسان را از کبر و منیت پاک گرداند .»

4 . راز دیگری که در نماز نهفته، تشکیل جماعت ها است . ویل دورانت می نویسد: بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست که شرکت مسلمان ها در نمازهای جماعت روزانه چه اثر خوبی در وحدت و تشکل آن ها دارد . با کمی دقت می توان دریافت که در سایه همین جماعت ها و جمعه ها انسجام و اتحاد در گروه های مختلف ایجاد می شود و در سایه آن برکات و ارزش هایی وجود دارد، از کارهای عمرانی یک منطقه گرفته تا راه حل سایر مشکلات افراد و جامعه . آنچه ذکر شد، بیانگر این حقیقت است که یکی از اهداف نماز، پاک و منزه ساختن روح انسان از کبر و منیت است; همچنان که نماز بازدارنده انسان از لغزش ها و گناهان به شمار می آید . نقش نماز در ساحت روح انسان، مانند نقش نرمش و ورزش در ساحت جسم انسان است . اگر کسی ورزش را برای مدت طولانی ترک کند، کم کم بدنش دچار نوعی سستی و کسالت می شود و چه بسا سلامت خود را از دست می دهد .

 بنابراین، انسان باید روزانه یا دست کم هفته ای چند ساعت به راهپیمایی و ورزش بپردازد تا به تدریج جسم را سلامت و شاداب سازد . روح انسان نیز چنین نیازی دارد . باید هر روز این نیایش و سرود مذهبی و اسلامی تکرار گردد تا به تدریج سلامت و شادابی روح انسان در سایه یاد حق احراز گردد .

 برای این که در نماز، به ویژه در رکوع و سجود، حالت خشوع و خضوع فراموش نشود، شایسته است قبل از نماز با خود پیمان بندیم که به غیر خدا توجه نکنیم و نیز در حین نماز با مراقبت شدید نگذاریم ذهن ما به انحراف کشیده شود . به تدریج آثار مثبت و مفید پایبندی بر این نکته آشکار می گردد . برای پایدار ماندن حالت خضوع در نماز رعایت نکات زیر ضرورت دارد:

 الف) نماز خواندن در محیط آرام و بی سر و صدا

 ب) برطرف ساختن موانع; چنان که نماز در برابر عکس، در باز، آتش و آیینه کراهت دارد .

 ج) در حال نشاط و اعتدال نماز خواندن . خواب آلودگی، گرسنگی زیاد، محیط خیلی گرم یا خیلی سرد و . . . مانع از حضور دل خواهد شد .

 از نگاه روان شناختی و جامعه شناسی نیز به تجربه ثابت شده است، حداقل نظم در زندگی فردی و التزام به قانون در رفتار اجتماعی موجب فرهنگ سازی هنجارها می شود; از ناهنجاری ها می کاهد و در بهره وری بهینه از فرصت ها برای رشد مادی و معنوی سودمند است . ناگفته نماند برپایی نماز با آداب خاص حداقل چیزی است که باید فرد مسلمان رعایت کند; چنان که رعایت قانون حداقل چیزی است که یک شهروند انتظار می رود . بی تردید هر قدر انسان بتواند بیش تر با خداوند مناجات کند، بهره معنوی بیش تری می برد و برای این منظور وقت مشخص و حالت خاص مطرح نیست . هرگاه نشاطی داشت و با هر زبانی می تواند با خدای خویش نیایش کند و حتی از راه تفکر برترین عبادت ها را انجام دهد .

(الّذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النّار)
[خردمندان] همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [که:] پروردگارا، این ها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار . (2)

 


(1) پرسمان > فروردین 1382، شماره 7 > ما و شما 
(1) آل عمران (3): 191 .




طبقه بندی: اعتقادی، 
مطالب مرتبط: حوزه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

برخی کارشناسان کشور معتقدند که نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست، بلکه جسم انسانها را نیز تقویت کرده و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد.
وقتی چشم ها در حالت نماز ثابت می ماند، جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم، باعث ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.
ایستادن در حال نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.
نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شکم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن، سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع است.
رفع تنبلی کبد، طحال، لوزالمعده و کلیه ها، برطرف کردن دردها و ناراحتی های ناحیه شکم، ماساژ دادن دستگاه های داخلی موجود در شکم، نگهداری ستون فقرات و مهره های کمر در وضعیّت صحیح و مطلوب و کمک به نرمی و قابلیّت انعطاف کمر از دیگر خواص طبّی رکوع در نماز است.
کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود که در متعادل و آرام کردن اعصاب سمپاتیک موءثر است. مدّت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن، ساق پاها و ران ها می شود که البته در سرعت بخشیدن به جریان خون در قسمت های مختلف بدن منتهی می شود.
نظم متابولیسم بدن، فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن، کمک به حالت افزایش حالت استواری و استحکام مغز و بهبود ناراحتی های تناسلی و نارسایی های تخمدان از دیگر خواص رکوع در نماز است.
سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و درد های سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن یبوست و سوءهاضمه، پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند.
سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه بهتر بافت های پوست صورت، غدد موجود در سر و گردن، ساق پاها وران و تغذیه این غدد، باعث حفظ شادابی، زیبائی و طراوت پوست می شود.
حالت سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر، باعث کشیده شدن اعصابی که قسمت های مختلف بدن را به مغز وصل می کند، شده و این اعصاب را در یک تعادلی قرار می دهد که این عمل برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیّت است.
سجده باعث ایجاد آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیّت را تسکین می دهد. همچنین سجده برای زنانی که دچار اختلال یا نا هماهنگی در لگن خاصره و عادت ماهانه می باشند، بسیار مفید است.
استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها، کمک به رفع نفخ معده و روده، تقویت کل دستگاه عصبی، تسریع جریان خون در لگن خاصره و نواحی داخل شکم، کاهش فشار خون در دستگاه تناسلی، بهبود فتق و بیضه در مردان، از خواص طبّی نشستن بعد از سجده نماز است.
روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج موءمن و مایه قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند نه به انگیزه فواید وآثاری از این دست. ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد.
..................................................................
منبع: پیام زن ، خرداد ماه سال 1383 شماره: 147








طبقه بندی: عمومی، 
مطالب مرتبط: حوزه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 20 فروردین 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

امام علی (ع) می فرمایند: کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید (هر روزی که در آن معصیت خدا نباشد آن روز عید است)
پس همه روزها می تواند عید باشد به شرطی که ما خدا رو فراموش نکرده و احکام او را زیر پا نگذاریم.
اگر خدای نکرده در این ایام (تعطیلات عید) مرتکب گناه شویم در حقیقت عید نبوده بلکه برای آخرت خود با نام عید و خوشگذرانی آتش مهیا کرده ایم.
به چند نمونه از احکام عید اشاره می کنم که رعایت آنها نشان از وجود تقوا و خدا ترسی در وجود هر کسی می باشد:
1- توجه به حلال و حرام در خوردنی ها (چون عید است و بحث خوردن از هر زمان دیگری داغ تر است) .
2- رعایت حقوق همدیگر و حفظ شخصیت افراد ،  در شوخی ها و خنده هائی که به بهانه عید صورت می گیرد ممکن است کسی تحقیر شود.
3- رعایت عفت و حجاب در دید و بازدید هائی که صورت می گیرد.(چون بعضی ها فکر می کنند که اقوام نزدیک مثل : پسر عمو، پسر عمه ، پسر خاله و... نا محرم نیستند و پیش آنها آنچنان که باید مراعات نمی کنند).
4- رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی ، به نظر بیشتر مراجع عظام تقلید زیر پا گذاشتن قوانین در حکومت اسلامی خلاف شرع محسوب می شود.
5- حفظ و نگهداری از محیط زیست ، آسیب زدن به فضای سبز و درختان و... که موجوداتی زنده و تاءمین کننده اکسیژن مورد نیاز انسانها می باشند جایز نیست.
6- رعایت بهداشت فردی و اجتماعی ، که از توصیه های اسلام عزیز است.


پی نوشت:
مطلب فوق رو 11 فروردین 89، نوشته بودم ولی به نظرم رسید چند روز مانده به عید 90 ، دوباره این مطلب رو در معرض دید دوستان عزیز قرار بدهم.
نظرات شما بزرگواران نیز در این زمینه می تواند مورد استفاده دیگر مراجعه کنندگان قرار گیرد.

سال خوب و پر از برکات و خوبی ها رو براتون آرزو می کنم.






طبقه بندی: احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1389 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
در غسل جنابت بعد از تطهیر بدن از نجاست ، ابتدا نیّت می کنند سپس سر و گردن رو تا شانه ها می شویند ، بعد از آن طرف راست بدن از گردن تا نوک انگشتان پا ، در مرحله بعد هم طرف چپ بدن رو می شویند.
.................................................................
بیان چند نکته رو ضروری می دانم:
.................................................................
1- در غسل موالات لازم نیست (یعنی اگه شستن اعضا پشت سر هم نباشد و فاصله ای بیفتد مشکلی ندارد).
2- با انجام غسل جنابت ، جهت ادای نماز نیازی به وضو نیست.
3- کسی که چندین غسل (واجب یا مستحب)  بر گردن اوست با یک غسل می تواند همه آنها رو نیّت کرده و به جا آورد. 
....................................................................................................................
از دوستان عزیزی که مطالب فوق براشون تکراری و پیش و پا افتاده است پوزش می طلبم ولی چون تعدادی از مخاطبین وبلاگ بنده رو افرادی شکل می دهند که نیاز مبرم به توضیح مسائل ابتدائی دارند و به کرّات درخواست کرده اند که نحوه غسل جنابت رو توضیح بدم از باب ادای تکلیف این کار رو انجام دادم.  




طبقه بندی: احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1388 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز، بعد از این در این محیط در خدمت شما عزیزان خواهیم بود. امیدوارم بتوانیم آنطور که دلخواه شماست و انتظار دارید مطلب ارائه بدهیم.
قطعا نظرات و پیشنهادات شما عزیزان ما را در این راستا کمک زیادی خواهد کرد، از ارائه نظرات سازنده ما را محروم نفرمائید.





طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1388 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 6  صفحات :
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6