"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
شورای اسلامی شهر اتاق فکر مدیریت شهر است، محل رایزنی و مشورت و در نتیجه رسیدن به بهترین تصمیمات برای عمران و آبادنی شهر و ساختن محیطی پر از صفا و زیبایی برای شهروندان، انتخاب بهترین،متخصص ترین، مدیر و مدبرترین فرد برای شهرداری و سپردن سکان اداره شهر به کسی که شخصیت و گفتار و رفتار و حرکات و سکناتش بیانگر فرهنگ شهر است.
تکاب شهر با قدمتی است که مردمان آن انسان هایی متدین، فرهنگی، اهل ادب و هنر شناخته می شوند و همواره از آنان بخاطر روحیه مدارا و صبوری و گذشت شان تمجید شده است. اهالی فهیم و با فرهنگ تکاب لایق بهترین ها هستند و مسئولین و سکانداران مدیریت شهر نیز باید در حد و اندازه های فرهنگ و ادب آنان باشند.
یکی از عرصه هایی که می تواند آئینه تمام خوبی های مردم شهر به حساب بیاید، شورای شهری است که منتخبین آن کسانی هستند که با رأی مردم و انتخاب آنان بر سر کار آمده و می تواند بیانگر روحیات و سلایق و فرهنگ ما باشد. شورای شهری که باید اعضای آن افراد سرشناس و امتحان پس داده ای باشند که این عرصه برای آنان محلی برای آزمون و خطا و تجربه آموزی نباشد یا خدای نکرده افرادی نباشند که افسارشان به دست دیگران است و از خود اختیاری برای فکر و نظر  نداشته باشند.
علاوه بر مطالبی که بیان شد حفظ استقلال شورای شهر و ذوب نشدن در این و آن و باج ندادن به کسانی که به دنبال سوء استفاده از از این نهادند و پتانسیل عظیمی که شورا دارد سودجویان را به طمع انداخته و خدای نکرده با لغزش اعضای آن اتفاقات نامیمونی برای شهر رقم می زند، دوره های گذشته تجربه ای است که نتایج انتخابات و رأی شهروندان آن را رقم زده است و می توان نقاط مثبت گذشته را تقویت و نقاط ضعف را برای همیشه ریشه کن کرد، یکی از مسائل دردناکی که همگان را ناخرسند می سازد مفاسدی است که امروز همه از آن خبر دارند و بر احدی پوشیده نیست. اگر شورای شهر ما شورای مصلحتی نباشد و گوش به حرف این و آن ندهد و از بعضی از مسئولینی که مصالح فردی را بر مصالح شهر و اجتماع ترجیح می دهند حرف شنوی نداشته باشد و با مردم صادقانه رفتار کرده و گزارشات را به سمع و نظر انتخاب کنندگان برساند موج مردمی و پشتوانه قوی رأی دهندگان فرصت هرگونه نفوذ را از طمعکاران(هرچند اگر از مسئولین باشند) خواهد گرفت.
قصدم از نگارش این تلنگر خدای نکرده متهم کردن کسی نیست بلکه تذکری برای مردم شریف و نجیب تکاب است که در انتخاب های خود دقت کرده و افرادی را به شورای شهر بفرستند که سابقه اعتقادی ، اجتماعی و سیاسی اش آنقدر روشن باشد که بتوان امیدوار بود که برای احقاق حق شهروندان با هیچ کس معامله نخواهد کرد ، هضم در هیچ جریانی نخواهد شد، به کسی باج نخواهد داد و از احدی ترس به خود راه نخواهد داد.
افرادی که کاندیدای شورای شهر شده اند باید بدانند در صورت انتخاب شدن، مسئولیت سنگینی  بر عهده آنان گذاشته شده است که به راحتی نمی توان در برابر مردم و خداوند متعال پاسخگو بود. وقت ثبت نام، افراد متعدد با انگیزه های مختلف ثبت نام می کنند ولی کیست که نداند اغلب کاندیداها بدون مطالعه و اطلاع دقیق از وظایف سنگین شورای شهر پای به این عرصه می گذارند و صرفا برای بخت آزمایی و ... خودی نشان می دهند در حالی که باید مسئولانه نگریست و افراد و شخصیت های ثبت نام شده را دید و با کمی تأمل می توان فهمید حد و اندازه های ما چیست و این ردا برایمان گشاد است یا خیر؟!
ضمن احترام به همه کاندیداهای محترم و بدون هیچ پیش داوری در مورد اشخاص، دوستانه توصیه می کنم که اگر می بینند افرادی بهتر و با قدرت و قوت بیشتری نسبت به آنان در جمع کاندیداها وجود دارند خود را کنار بکشند تا افراد قوی تر و با تجربه تری وارد این عرصه حساس بشوند.
امیدواریم افرادی انتخاب شوند که مایه سرافرازی شهر و شهروند تکابی بوده و موجب پیشرفت در حوزه عمران و آبادانی شهر عزیزمان باشند.




طبقه بندی: عمومی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
خیلی ها از مشکلات تکاب نوشته اند و دغدغه های زیادی وجود داشته و دارد. همه تکابی ها خود را دلسوز تکاب می دانند و همینطور هم هست ولی هر دلسوزی نمی تواند علل عقب ماندگی تکاب و مشکلات آن را درست تشخیص دهدیا اگر هم بتواند باید روش بیان و طرح مشکلات و ارائه راهکارهای مناسب برای برون رفت از مشکلات را ارائه کند.
اگر قرار بر اشکال گرفتن و مچ گیری و انتقاد بی قید و بند باشد، همه دنیا و مافیها را می توان زیر سؤال برد و دیگر هیچ کسی نمی تواند مصون از تاخت و تاز منتقدان غیر منصف و به دور از منطق باشد(حساب منتقدان منصف و دلسوز جداست).
تکاب قبل از آن که قربانی بی مهری مسئولین(مخصوصا مسئولین استانی) باشد، قربانی روحیه به ظاهر آرام  ولی به شدت محافظه کار ما تکابی هاست!!!
ما آنجا که باید محافظه کار و کم حرف باشیم لب به سخن گشوده و در مورد هر کس و هر چیزی اظهارنظر کرده و مسائل خصوصی دیگران را هم مو به مو شکافته و مورد مداقه قرار می دهیم و آنجا که نوبت بیان درد دل ها و حقائق است چشم به دهان افراد انگشت شمار این شهر دوخته و با بیان برخی مشکلات به نشانه رضایت سر تکان می دهیم ولی برای یاری و پشتیبانی بی رمقیم!!!
حاصل این روحیه ما برسر کار آمدن افرادی است که همه پشت سر آنان به تفصیل سخن می گویند و فعالیت هایشان را زیر سؤال می برند که بیشتر موارد به حق هم هست ولی دیگر فایده ای ندارد چون خود آنان هم می دانند ما به جدّ و در عمل یقه شان را نخواهیم گرفت و این ها حرف هایی است برای سرگرم شدن و بعضا راهی است برای عقده گشایی معاندین که از این خصیصه بد ما سوءاستفاده کرده و نقائص را متوجه نظام می کنند.
اگر تبریز و اصفهان شهرهای پیشرفته و با امکاناتی هستند اول از همه بخاطر روحیه مردمان آن است که ریشه در فرهنگ شان دارد و شاید ده ها سال کار فرهنگی کرده اند تا این روحیات مثبت در آن ها شکل گرفته و امروز کسی نمی تواند به راحتی حقشان را پایمال کند و مسئولین پروازی بر آن ها بگمارد! چون انتقاد حق مردم است و باعث اصلاح امور می شود و کاستی ها جبران و نقطه قوت ها تقویت می شود.
بنده به عنوان کسی که در عرصه فرهنگ و مذهب فعالیت می کنم مشکل اصلی و اساسی شهر و روحیه همشهریانم را فرهنگی می دانم. تکاب با آنکه دارای مردمانی متدین و انقلابی و محبّ اهل بیت(ع) است ولی باید در نحوه انتقاد و بیان مشکلات هم خود را اهل بیتی نشان دهد که سیره آن بزرگواران نگذشتن از کنار ظلم ها و کم کاری های مسئولین زمانشان بود البته با حفظ حدود و آبروی افراد و بدون نگاه شخصی و فردی به مسائل.
برای درمان محافظه کاری و دوری جستن از مخفی گوئیهایی که بیشترشان منجر به غیبت افراد می شود باید دست به دامن دین شد و با استفاده از معارف نورانی آن از هرگونه و هر جا حرف زدن پرهیز و از بی تفاوتی و حفظ مصالح شخصی و دم برنیاورن و مخفی کردن حقائق هم دوری جست.
امید آنکه روزی برسد که برادرانه نقدهایمان را به عنوان هدیه به هم تقدیم  و برای اصلاح هم دلسوزانه و اسلامی عمل کنیم که آنوقت دیگر حرفی برای پشت سر و غیبت کردن نخواهد ماند و مسئولی هم اجازه کم کاری و بی مهری در حقمان را به خود نخواهد داد.




طبقه بندی: عمومی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
یادش به خیر روزهای پر از شور و حرارت ایام انتخابات سال 84 و 88. سال 84 بین انتخاب هاشمی و احمدی نژاد مانده بودیم، از طرفی می خواستیم از گذشته ها فاصله بگیریم، کارگزاران را دوباره بر سر قدرت نبینیم،ولی از طرفی نگران بودیم نکند رأی حزب الله بین هاشمی و احمدی نژاد پخش شده و صندلی ریاست جمهوری به وزیر علوم مسئله دار دولت اصلاحات(معین) برسد.
نهایتا بخاطر اعتقادات ولایی احمدی نژاد، خدمات ارزنده اش در شهرداری تهران، ساده زیستی و نگاه آرمانی اش و فاکتورهای ارزشمند دیگری که ما را قانع کرد او را انتخاب کنیم که اگر صد بار دیگر هم به آن روزها برگردیم باز احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح می دهیم. دولت نهم در میان نگاه های بغض آلود خیلی از سیاستمداران داخلی که رئیس دولت را در قواره های مقام دوم کشور نمی دانستند کارش را شروع کرد، در این میان حمایت های قاطع ولی امر مسلمین و به طبع ایشان پیروان ولایت، شمشیرهای تیز مخالفان را کند کرده و جرأت ضربه زدن به دولت اصولگرا را از آنان گرفت. چقدر سختشان بود! احمدی نژادی که نمی خواستند حتی شهردار تهران باشد و با هزار و یک ترفند او را از کابینه دولتشان حذف کرده بودند حالا رئیس جمهور شده بود و دیگر میدان تاخت و تاز اصلاح طلبان از بین رفته و ورق برگشته بود.
دولت نهم با تمام فراز و نشیب ها یکی از بهترین دولت ها و در میان مردم می شود گفت محبوب ترین دولت بود. و به همان میثاقی که در سوم تیر با ولایت و ولایتمداران بسته بود  تا ماه های پایانی پایبند ماند و چهار سال این دولت فرصتی شد تا حزب الله نفسی تازه کرده و هر روز نگران اشخاص و روزنامه های زنجیره ای نباشد که گوشه ای از ارزش ها را مورد هجوم قرار دهد. عمران و آبادانی شهر ها و روستاها، استکبار ستیزی، پایبندی به اصول و ارزش های اسلامی و انقلابی، زنده کردن شعارهای ارزشی سال های اول انقلاب، مردم داری و ساده زیستی رئیس جمهور و اعضای دولت از جمله شاخصه های آن بود.
سال 88 شد و تب انتخابات بالا گرفت مردم بخاطر خدمات دولت نهم احمدی نژاد را به دیگران ترجیح می دادند، اصولگرایان رانده شده با اصلاح طلبان یکی شدند و برای کنار زدن احمدی نژاد از مسند قدرت تمام توان خود را به کار بستند، خیابان صفائیه قم یادم نمی رود، با چه شور و حرارتی دو طرف خیابان از غروب تا سحر محل تجمع و شعار های انتخاباتی طرفداران احمدی نژاد و موسوی می شد، به خود می بالیدم که در کشوری زندگی می کنم که مردم سالاری و احترام به انتخاب مردم فقط در شعار محصور نشده بلکه در عمل هم مردم با چه اشتیاقی نسبت به انتخاب مدیران ارشد کشور خود همت می گمارند.
منظور از بیان انچه در بالا گذشت این است که به یاد بیاوریم آن روزهایی را که چطور گذشت و چه هزینه هایی را دادیم تا احمدی نژاد گمنام و بی حزب در میان افراد نامدار سیاسی با پیشینه های مشخص و مقبول مرد پیروز انتخابات شود.
آقای احمدی نژاد آن روز مردم بخاطر اینکه شما را ولائی می شناختند و با بر سرکار آمدنتان اندوه حضرت آقا را کم می کردید به شما رأی دادند، کنار زدن افراد سرشناس سیاسی بخاطر این بود که شما را خالص تر از آنها می دانستند و تصورشان این بود که شما یاد رجائی را زنده خواهید کرد و راه او را خواهید پیمود که البته در دولت نهم چنین بود و رأی ما به شما در انتخابات 88 هم به این اعتبار بود که متأسفانه با میدان دادنتان به مشائی و اعوان و انصارش، قدرت ولایتمداری و اسلام خواهی خود را با عرفان کاذب و اومانیزم و انسان دوستی معاوضه کردید!
اسلام کامل ترین دینی است که انسان دوستی و توجه به هم نوع را مورد توجه قرار داده طوری که امام اول شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بخاطر تعرضی که به زن یهودی شده بود فرمود: اگر از این ماجرا انسان غصه بخورد و بمیرد جا دارد. این یعنی هیچ کس و هیچ مسلکی نمی تواند منکر انسان دوستی و رعایت حق و حقوق انسان ها در دین مبین اسلام باشد، ولی متأسفانه القائات غلط و غیر خدائی مشائی و دار و دسته اش آنچنان شما را تحت تأثیر قرار داد که شما در برابر دستورات ولی فقیه هم مقاومت نشان دادید، قیام های مسلمانان را بیداری انسانی نامیدید، نصایح مشفقانه مراجع و علما را وقعی ننهادید، در حمایت از مشایی آنچنان محکم و استوار ایستادید که انگار با دور شدن او از دولت شما جان از تنتان بیرون می رود! حزب الله به توصیه مقام عظمای ولایت قضیه مشایی را قصه ای فرعی قلمداد و از توجه بیش از حد به آن خودداری کرد تا جاییکه سال 91 سال زیارتنامه نویسی شما به مشائی لقب گرفت و در فرصت های مختلف تعریف و توصیف های اغراق آمیز خطاب به ایشان صادر شد که اگر مشائی بر فرض محال صاحب این همه القاب و اوصاف بود  باز هم ملال آور  و مشمئز کننده بود! مگر نشنیده اید که امیر مؤمنان فرمود: اذا مدحت فاقتصر (خواستی از کسی تعریف کنی مختصر بگو)
اخیرا نیز شما به عنوان رئیس جمهور و از تریبون های رسمی ملت زبان به تبلیغ بی مورد و زود هنگام ایشان گشودید و در فرصت های مختلف با همان نگاه اومانیستی وسط زمستان یاد بهار کرده و به صورت غیر مستقیم ولی گویا مشائی را کاندیدای خود معرفی کردید! به چه حقی؟! انتظار از رئیس جمهور مکتبی و متعهد غیر از این بود...
حضور در ونزوئلا و مراسم تشییع انقلابی بزرگ، هوگو چاوز از لحاظ سیاسی دارای پیام  بزرگی برای دنیا بود ولی رفتارهای به دور از شرع و عرف تان باعث پایین آمدن شأن رئیس جمهور ایران اسلامی شد، باز هم این حرکت به دور از شأن و شخصیت کسی است که ملت ایران می خواست او رجائی دوم باشد...
آقای احمدی نژاد صمیمانه و راحت بگویم دلمان برای شهردار تهران قبل از 84، احمدی نژاد 84 تا 88 خیلی تنگ شده است، یادمان نمی رود رهبر انقلاب در استان کردستان چقدر از خدمات دولت نهم تعریف و تمجید کردند ، چه هزینه هایی که برای بر سر کار آمدنتان ندادیم!! هدف همه آن هایی که به شما رأی دادند و البته هزینه، چیزی جز کمک به تقویت اسلام و انقلاب و ولایت نبود. آقای احمدی نژاد کاش می دانستید اعتبار شما از مسیر ولایتمداری به دست آمد  و درست از زمانی که اعتقاد شما عوض شد آن اعتبار از بین رفت...!
مواظب ماه های باقیمانده عمر ریاست جمهوری تان باشید که شیطان بس ناجوانمردانه در میدان است و مبارزه بس دشوار. دعا می کنیم بیش از این از مسیر ولایت خارج نشوید...
یا علی...





طبقه بندی: سیاسی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هنگامی که موسی بن عمران علیه السلام با خضر علیه السلام ملاقات کرد موسی علیه السلام به وی گفت: مرا موعظه کن. خضر گفت: ای کسی که جویای دانشی! بدان که گوینده کمتر از شنونده خسته می‌شود، پس هیچ گاه اهل مجلس خود را خسته مکن. بحار / 1 /2 26...
بعضی وقت ها آنقدر حرف می زنیم که حساب همه چی از دستمان درمی رود، بعضی وقت ها هم در سکوت مطلقیم، کدام گزینه را باید انتخاب کرد؟ به هر قیمتی باید حرف زد یا سکوت بهترین راه است؟ یا نه باید راه میانه ای در پیش گرفت؟
این روزها اکثر افراد خود را صاحب نظر می دانند و به خود اجازه می دهند در همه زمینه ها اظهار فضل کنند و اتفاقا این یکی از نقطه ضعف های اینگونه افراد است که اظهار نظر در همه زمینه ها را حق خود می دانند و کمتر اهل استفاده از نظرات دیگران هستند. از مسائل سیاسی گرفته تا فرهنگ و اقتصاد و مدیریت و... ، وقتی هم انتقادی می شود می گویند باید آزادی بیان حاکم باشد تا هر کس در هرموردی که خواست نظر بدهد، غافل از اینکه این نوع از آزادی بیان افسارگسیختگی کلامی است و باعث خلط نظر درست و کارشناسی با نظرات آبکی شده و در نهایت عده ای را در تشخیص راست و دروغ دچار اشتباه می کند.
عده ای هم به جای حرف زدن در موعد خود و از ارائه نظر حتی در حوزه تخصص خود سر باز زده و خود را از ورطه نظریه پردازی دور نگاه می دارند در حالی که اگر به مقدار نیاز حرف می زدند جا برای اظهار نظرهای غیر کارشناسی در حوزه آنها نمانده و جلوی بسیاری از انحرافات گرفته می شد.
آنچه اسلام  می پسندد نه سکوت است و نه فریاد بلکه سکوت و فریاد به موقع دستور اسلام بوده و هیچکدام به صورت مطلق مورد ئأیید نیست.
صحبت به موقع، کم حرفی و پرهیز از زیاده گویی دارای فلسفه های فراوانی است که روایت های مورد اشاره در این پست بیانگر بخشی از آن هاست.

قال علی علیه السلام: من کثر کلامه کثر خطاؤه و من کثر خطاؤ ه قلّ حیاؤه و من قلّ حیاؤه قلّ ورعه و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. بحار / 71 / 286
هر که کلامش زیاد شود. اشتباهاتش زیاد می‌شود و هر کس خطایش زیاد شود، شرم و حیایش کم می‌شود و آنکه حیایش کم شود، ورع و پرهیزگاری‌اش کم شود، و هر کسی خداترسی‌اش کم شود، قلبش می‌میرد و آنکه قلبش مُرد، در آتش افکنده شود.

قال علی علیه السلام: اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب.
غررالحکم /2568
در گفتار خود اختصار را پیشه کنید تا جواب های نیکو بشنوید.




طبقه بندی: اعتقادی،  فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
مدت زیادی است از دوستان وبلاگی خودم دورم فقط هر از چندگاهی به وبشان سر زده و مطالبشان را می خوانم ولی دیگر فرصت نوشتن و کامنت گذاشتن های مرسوم را ندارم.
بعضی وقت ها دلم برای نوشتن تنگ می شود ولی مشغله زیاد مجال نوشتن نمی دهد، امروز تصمیم گرفتم درد دلم را منتشر کنم تا تسکینی برای خودم و شاید مایه تأمل و تفکری برای دیگران باشد.
یاد آن روزهای پر از آرامش و معنویت به خیر که در بین دوستان از انواع نعمت های معنوی حوزه منتفع بودیم و چون غرق در نعمت بودیم شاید آنطور که باید قدرش را نمی دانستیم ولی امروز پس از گذشت 18 ماه از دوری از آن محیط وصف نشدنی و وارد شدن در وادی مسئولیت و کار اجرایی تازه می فهمم که هیچ جا حوزه نمی شود و البته این حرفم از سر استیصال نیست و نمی خواهم دیگران را به ماندن در حوزه و سلب مسئولیت ترغیب بکنم بلکه قصه، قصه دلتنگی و دیدن افراد و مسئولان بی مسئولیتی است که تصور اینکه همچین افرادی هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند به ذهنم خطور نکرده بود ولی امروز برایم عادی شده و اینکه دروغ می گویند و می نوسیند، گزارش های دروغ و الکی می دهند، زیرآب زنی می کنند، تقوای سیاسی ندارند و هر روز بر در کسی خیمه می زنند، نگاهشان به صندلی است و اینکه پایه آن با حمایت از چه کسی یا چاپلوسی برای کی محکمتر می شود دغدغه شان است و...
با نگاه های آرمانیی که دانشجویان و طلاب پیرو خط ولایت دارند و تا زمانی که خود به وادی کارهای اجرایی وارد نشده اند انتظاراتی که از مسئولین دارند قطعا با ورود به این عرصه متعادل تر خواهد شد و با دیدن تعداد معدود افراد پایبند به مبانی دینی و انقلابی در بین مسئولین خوشحال خواهند شد.
امروز حرف از اسلام و ولایت و شهدا و ... در بین مسئولین زیاد است ولی عمل به دستورات اسلام و ولایت و حرکت در مسیر شهدا کم! البته بیشتر مسئولین به گفته های خود اعتقاد دارند ولی آفت های تخریب گر مسئولیت بین حرف و عمل فاصله انداخته و آن ها را از مسیر دور می کند.
هدفم از نگارش متن بالا و بیان این واقعیت تلخ این بود که بدانیم تا خودسازی در مراحل نوجوانی و جوانی صورت نگیرد و واقع بینانه به مسائل نگاه نکنیم، نه درک صحیحی از وضعیت موجود خواهیم داشت و نه روزی که خودمان به مسئولیت رسیدیم نرمال و متعادل حرکت خواهیم کرد. نیاز امروز کشور ورود نیروهای پرانرژی و در عین حال پایبند به ارزش های دینی و انقلابی است که فاصله حرف تا عملش بسیار کم باشد و تابلوی حرکت او معیارهای دینی و ارزشی باشد نه رضایت این و آن!!
بریدن از آرامش و فضای معنوی و علمی حوزه و دانشگاه و وارد شدن در ورطه پرتلاطم مسئولیت و متحمل شدن سختی ها و کم خوابی ها و ... می تواند مسیر بهشت باشد اگر از آفت های حول و حوش خودمان را مصون نگاه داریم.






طبقه بندی: عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

دو ماهی که گذشت با اهل بیت علیهم السلام زندگی کردیم و لحظه لحظه های محرم و صفر شور حسینی بر دل ها و مجالس ما حاکم بود و اجتماعات مختلف علاقمندان امام حسین علیه السلام هر روز بیش از قبل کلام نورانی حضرت امام(ره) را تفسیر می کرد " این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است " شور و شعور حسینی باهم شخصیتی انقلابی به وجود می آورد که مهمترین شعار آن هیهات منا الذله است و کسی که این مهم را بتواند درک کند سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خواهد کرد.
با ورود به ماه صفر، شهادت حضرت رقیه، اربعین، شهادت پیامبر مکرم اسلام، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام شور و شعور به اوج خود رسیده و شیعیان اختتامییه دو ماه عزاداری با سوز خود را با شور و حال خاصی برگزار می کنند.
در بحبوحه این غم ها یکی از سنت های حسنه یعنی "وقف" مور توجه قرار گرفته و هفته ای به نام وقف  در رسانه ها و مجامع با همت سازمان اوقاف و امور خیریه مطرح و مباحثی در رابطه با آن ذکر می گردد ولی انصافا این برای وقف کافی نبوده و نمی تواند حق آن را ادا کند.
موقوفات متعددی که از زمان های گذشته با نیّات خیر واقفین به جای مانده است امروز منشأ کارهای فرهنگی ، آموزشی، عمرانی و... بسیاری شده است که متأسفانه کم مورد توجه مسئولین و رسانه ها واقع شده و در نهایت مظلومیت این سنت حسنه را رقم زده است.
همان پیامبر و اهل بیتی که دوماه برای بزرگداشت آن بزرگواران مجالس متعدد برپا کردیم خود از واقفان و مروجان فرهنگ وقف بودند و با گفتار و عمل خود دیگران را به این مهم ترغیب می کردند.
پس از یکی از جنگ ها غنائم در میان مسلمین تقسیم می شود که قطعه زمینی به امام علی (ع) می رسد و حضرت با حفر چاه در آن زمین، آب آن را برای رهگذران که عمدتا حاجیان و زائران خانه خدا بودند وقف کرده و می فرماید: وقف نه فروختنی است نه بخشیدنی و نه ارث بردنی! و در جای دیگری با وقف خانه ای، از خدا می خواهد که در اثر این وقف او را از آتش جهنم دور نگاه دارد! امام باقر(ع) می فرماید: بهشت بر حضرت علی (ع) واجب بود و او معصوم از هرگونه گناه و بدی بود ولی باز با این حال با وقف اموال از خدا می خواست که او را از آتش جهنم محفوظ بدارد. در حالیکه ماها و بندگان گناهکار نسبت به این عمل و کارکردهای دنیوی و اخروی آن نیازمندتریم.

امروز یکی از آفات وقف عدم اطلاع مسئولین از اثرات مثبت وقف بوده که موجب اجحاف در حق این سنت نبوی می شود و البته عدم ترویج فرهنگ وقف نیز باعث شده عموم مردم اطلاعات کمتری نسبت به وقف داشته باشند.

سوال: عبادت در محلی که زمین آن موقوفه بوده و حق و حقوق آن پرداخت نشده باشد چه حکمی دارد؟
جواب: به فتوای همه مراجع معظم، عبادت در چنین مکانی باطل است.

 





طبقه بندی: اعتقادی،  احکام، 
برچسب ها: وقف، موقوفه، اهل بیت، محرم وصفر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 4 بهمن 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
پست قبلی در مورد اهمیت وقت و زمان مطالبی نوشتیم و این روزها این اهمیت را بیشتر می توان احساس کرد، ذی الحجه به سرعت در حال گذر است و دهه پر از برکات آن رو به پایان است، روزه های دهه با نمازهای معروفش را کسانی میزبان شدند که توفیق و همت بیشتری داشتند.
عرفه در پیش است و دعای پر از سوز و تواضع سالار شهیدان در عصر عرفه عاشقان او را رشته اتصالی به سوی آفریدگار بخشنده است و آنان را به تقرب به سوی حضرت یار امیدوار ساخته و دلها را خدایی می کند. قربان که مظهر به چالش کشیدن نفس توسط انسان پاک و کاملی چون ابراهیم(ع) است یکی دیگر از روزهای پر از تفضلات الهی است که انسان های پاک طینت را به قربانی کردن امیال نفسانی ترغیب می کند. دهه ولایت فرصتی برای مرور تلخ و شیرین های تاریخ برای کسب علم و اندوختن تجربه در راستای ولایت مداری است که نکات مثبت و منفی گذشتگان از نگاه تیز بین ولائیان مخفی نمانده و آنان را در ادامه مسیر ولایت مداری استوارتر و زمینه را برای بازگشت دوباره و باعزت امور به دست ولی امر و حجت الهی مهیا می کند، چونکه زمان حاضر زمان زمینه سازی ظهور و فراهم کردن اسباب تشکیل حکومت مهدوی است که تعصب و جهل مسلمانان فرصت بهرمندی امت اسلامی را از حکومت عدل علوی را سلب و این اتفاق را قرن ها به تأخیر انداخت و همین امر باعث عذاب و ذلت و حقارت امت تا به امروز بوده است ولی به توفیق الهی با بهره گیری از معنویات این ایام و ماه ها و با بصیرت و آگاهی و در پرتو هدایت های الهی بتوانیم ظرفیت های فردی و اجتماعی را گسترش داده و در راستای تحقق این امر بزرگ(زمینه سازی حکومت عدل مهدوی) قدم برداریم. این امر مهم با توجه به بیداری و آگاهی که در کشورهای اسلامی به وجود آمده مسئله ای دست یافتنی است و انشاءالله امت اسلامی در پیمودن این راه پر نور موفق و سرفراز خواهد بود.
درک شرایط و حرکت در این مسیر و اهمیت دادن به مسئله مذکور مصداق بارز جهاد و تکلیف است که دو پست قبل به آن پرداختیم.





طبقه بندی: اعتقادی،  فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 14 آبان 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

هر وقت خواستیم اهمیت وقت و ارزش زمان را به کسی یادآوری کنیم او را به طلا تشبیه کردیم تا بیشتر به اهمیتش پی برده شود!
چقدر بی انصافیم ما! که برای شناساندن قدر و منزلت زمان، او را با طلا که یک عنصر مادی است، مقایسه می کنیم.
در اینکه طلا دارای ارزش و قیمت بالایی است و برای مردمان عزیز است شکی نیست ولی مقایسه زمان با آن، بی حرمتی در حق وقت و زمان است. چون طلا هر چقدر هم که ذی قیمت باشد و هر چند بارها از دست انسان برود، باز به دست آوردنی است، چون او مادی است و در مادیات با تلاش بیشتر می توان عقب ماندگی را جبران کرد ولی در مورد وقت برعکس.
وقت و زمان یک چیز معنوی و دارای ارزشی بسیار فراتر از طلا یا هر چیز دیگر مادی است و از دست دادن آن به معنای سوزاندن فرصت با ارزشی از عمر است که دوباره قابل برگشت نخواهد بود و تلاش در هر زمان متعلق به همان زمان خواهد بود و اگر چه ما در فرصت های بعدی سرعت و دقت مان را افزایش دهیم ولی قطعا این سرعت و دقت جبران فرصت سوزی قبلی را نخواهد کرد و نخواهیم توانست جبران مافات کنیم.
وقت، زمان و فرصت چقدر برای ما حیاتی است؟ و از لحظه لحظه عمرمان استفاده لازم را می بریم؟
حکایت این روزهای ما هم همین است و الان به پشت سرم که می نگرم به همه فرصت های از دست رفته فکر می کنم و حسرت می خورم ، ولی چه سود که آن فضاها و فرصت های استثنائی دیگر باز نخواهند گشت و من باید به جلو بنگرم و سعی ام بر این باشد که فرصت های آینده را هم مثل گذشته تباه نکنم. شما هم دعا کنید تا همیشه و در همه حال، حتی در فکر و خیالمان، فرصت ها را مغتنم بشماریم که عمر بس ناجوانمردانه در حال گذر است...





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با سلام میلاد پر نور حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را تبریک و تهنیت عرض می کنم.
همه ما در مورد تکلیف و جهاد  مطالبی خوانده یا شنیده ایم، و برای هر کدام مفهوم و مصداقی در نظر داریم ولی ممکن است آنچه که در ذهن ماست اشتباه یا با اصل قضیه متفاوت باشد ، توضیح این مطلب ، ما را در شناخت جایگاه تکلیف و جهاد که هر دو برای ما مهم و حیاتی است ، کمک خواهد کرد.
تکلیف چیست؟
هر نوع وظیفه ای را که شرع برای ما معین کرده و ما را موظف به انجام آن کرده، تکلیف نام دارد. ممکن است این وظیفه واجب یا مستحب یا مباح باشد و حتی ممکن است بعضی وقت ها با یک نیت قلبی و تمایل به انجام یا عدم آن خواسته خداوند را ادا کنیم.
مثلا جایی که غیبت کسی را می کنند وظیفه ما تذکر و جلوگیری از آن است، اگر ممکن نیست، ترک مجلس وظیفه است، اگر ترک مجلس هم مصلحت نیست یا امکانش وجود ندارد تنفر قلبی تکلیف ماست.
یک مثال دیگر اینکه: تلاش برای رفاه حال خانواده وظیفه هر پدر و سرپرست خانواده است و اگر پدری دنبال تمایلات نفسانی خود رفته و از خانواده و فرزندان خویش و تربیتشان غافل شود در انجام تکلیفش قصور کرده و مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت، ولی اگر در راه تلاش برای کسب رزق و روزی حلال از دنیا برود ثواب شهید را خواهد داشت.
و ده ها مثال دیگر می توان ذکر کرد.....
جهاد چیست؟
هر نوع تلاشی که برای رسیدن به هدف صورت گیرد جهاد نام دارد که ممکن است صورت های مختلف داشته باشد، مثلا یک زمان ایجاب می کند این جهاد حضور در جبهه و جنگ باشد و گاهی تلاش برای کسب رزق وروزی، گاهی نماز، روزه، تربیت فرزند، تحصیل، ورزش، همسرداری، معاشرت خوب با دیگران و همسایگان، امر به معروف و نهی از منکر، کمک به دیگران و ... جهاد محسوب می شود. بعضی ها به اشتباه، فکر می کنند جهاد یعنی جنگ! در حالی که همچنان که مصادیق آن را ذکر کردم مفهومش گسترده است.
با توضیحات بالا به این نتیجه می رسیم که انجام تکالیف شرعی نوعی جهاد است و جهاد در راه خدا هم تکلیف همه ماست.
وقتی به این باور برسیم ، آیه شریفه " الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا " حلاوت خاصی خواهد داشت. " کسانی که در راه ما جهاد کنند، آنها را به راه های خودمان ( که منتهی به صراط مستقیم است) هدایت خواهیم کرد. عنکبوت/69
یعنی هر کس به انجام تکالیف الهی کمر همت ببندد خداوند برای هدایت او راه ها را هموار خواهد کرد و در تحقق وعده خداوند شکی نیست.
پس بعضی وقت ها می بینیم که زمینه گناه را از جلوی راه ما برمی دارد یا ما را از مسیر گناه کنار می زند و از خیلی از صحنه های دردسر ساز جدا می سازد یا توفیقاتی که به دست می آید که حتی فکرش را نمی کردیم، بخاطر انجام تکالیفی است که برای انجام آن مجاهدت کردیم.
اگر در انجام وظایف دینی خود جدی باشیم و کوتاهی نکنیم طبق وعده خداوند در مسیر هدایت او قرار خواهیم گرفت.

 





طبقه بندی: فلسفه احکام،  اعتقادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 15 مهر 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

یکی از عوامل بسیار مهم در آرامش روح و روان، ذکر و یاد خداست که هر چه بندگان با خدای خود ارتباطی نزدیک داشته باشند، آرامش بیشتر و امنیت روانی بهتری احساس می کنند.
قرآن کریم برای این آرامش نسخه های زیادی دارد که یکی از آن ها، این آیه شریفه است:

«أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد». (رعد:28)

ذکر خدا فقط چرخاندن تسبیح و گفتن الفاظ نیست بلکه ذکر او مفهومی گسترده دارد که عبادات و تکالیف شرعی و انجام بموقع واجبات و ترک محرمات از مصادیق آن هستند و انجام تکالیف یعنی اینکه فرد عامل، همیشه به یاد خداست، او را احساس می کند، خود را در محضرش می بیند، برای رضایت او تلاش می کند، با انجام اعمال مثبت محبتی بین او و خالق شکل می گیرد و اینجاست که آیه شریفه معنی و مفهوم پیدا می کند و اثرات مثبت آن نمود می یابد.
با این اوصاف، تکالیف شرعی، از قبیل نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر و ... و حتی مستحبات همه از مصادیق ذکر خداست.
بنا به تصریح قران کریم ذکر خدا مایه آرامش است.
در نتیجه باید گفت انجام تکالیف شرعی و پایبندی به اصول و احکام شرع و انجام آن ها و دوری از محرمات مایه آرامش روح و روان است.





طبقه بندی: اعتقادی،  فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 8 مهر 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

وقتی راننده ای در اثر کم دقتی یا عدم شناخت کافی نسبت به جاده از مسیر خود دور شده و فرصت پیچیدن به مسیر دلخواه خود را از دست می دهد ناراحت می شود ولی هیچ وقت نا امید نمی شود و این بار با چشمانی باز و حواسی جمع  به دنبال دور برگردان  است تا به مسیر اصلی برگردد، اگر این دوربرگردان های جاده ها نبودند مسیر انتخاب شده(به اشتباه) باید تا آخر پیموده می شد و ناچار باید این راه غلط و تبعات منفی آن را به جان می خریدیم. ولی دور برگردان فرصتی برای بازگشت و جبران است که مجبور نشویم راه غلط را تا پایان برویم.
انسان ها در مسیر زندگی نیز دچار خطا می شوند و از سر جاده خوشبختی و سعادت عبور می کنند(بعضی وقت ها) و بعضی ها خیلی دیر متوجه می شوند و بعضی ها زود ولی مهم این است که نباید نا امید شد و راه بازگشت را مسدود دید بلکه این مسیر هم دوربرگردان هایی دارد و فرصت بازگشت و جبران همیشه مهیاست.
هر روز در جاده گذریم و در حال پیمودن این راه پر پیچ و خم و هر لحظه نیاز به دقت داریم، هر روزممکن است از راه خود دور شویم، هر لحظه  نا امیدی و یأس می تواند بر ما سوار شود، ولی باید به خاطر سپرد که: هر روز و هر لحظه فرصتی برای جبران گذشته است و هیچ وقت برای بازگشت دیر نیست و جاده کمال پر است از دوربرگردان های امیدبخش.
این مطلب را برای این نوشتم که بیان کنم: هر روز ما و اینکه این فرصت الان در اختیار ماست حکمتی است برای جبران گذشته ها و نزدیک شدن به قله کمال.





طبقه بندی: فلسفه احکام،  اعتقادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 1 مهر 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

آدمیت نشانش بر لباس آدمی نیست
نمی دانست سعدی
نسلی می آید
که حتی در لباس آدمی نیست... ...
(رهگذر)

طبق معمول هر دوشنبه قصد داشتم بعد از ظهر و پس از بازگشت از کلاس وبلاگم رو به روز کنم و کم کاری اوایل شهریور رو جبران.
ولی در راه بازگشت به خونه از همه خیابونای شلوغ گذشتم و به محله خودمون که در ساعات گرم روز خلوت هم بود رسیدم و در آخرین پیچ یهو موتوری از بغل سمت راست با سرعتی حداقل 80 پرید به سینه ماشین! جایی که اصلا نمیشه فکرشو کرد، کاملا خلاف قوانین راهنمایی و رانندگی داشت می اومد!
بعد از برخورد به ماشین پرید جلو ماشین و من از رو موتور رد شدم و در همان لحظه فکر کردم از رو خودشم رد شدم لذا تنها کلمه ای که بر زبانم جاری شد نام زیبای علمدار کربلا بود واستادم ولی با ترس و نگرانی تمام پیاده شدم، با اونکه می دونستم ماشین صدمه زیادی دیده ولی اصلا مهم نبود چون مهم تر از اون اون آدمی بود که رفت زیر ماشین، اومدم بالا سرش دیدم از رو موتورش رد شدم ولی خودش پرت شده اونورتر(خداروشکر) دستشو گرفتم و بهش گفتم بلند نشو چون هنوز بدنت گرمه و تا لحظاتی هیچی نگفتم، بعد دیدم بلند شد و چیزیش نشده بود بهش گفتم برادر با این سرعت و با حرکت غیر مجاز خودتو میندازی جلو ماشین ما، یه کم آرومتر، خدا رحم کرد بعد بهش گفتم اگه یه وقت قصد خودکشی داشتی این ساختمونای بلند جای خوبین چون فقط خودتو می کشی و یکی دیگه رو درگیر نمی کنی.
از جهتی داغون بودم ولی از جهتی خوشحال که چیزیش نشده ولی زمانی که من با افکارم صحنه و اتفاقات رو مرور می کردم یهو موتورو برداشت و فرار کرد و منم انگیزه ای برای تعقیبش نداشتم، شاید منم هنوز گرم بودم و اینکه اون زنده مونده بود راضی کننده بود.
تازه برگشتم و ماشینو نگاه کردم و دیدم داغون شده ولی باز بیخیال سوار شدم و رفتم، اما بعد دقایقی تازه فکرم به کار افتاد که کاش ... ولی دیگه گذشته بود، تازه یادم افتاد که آدم هرچند اشتباه بکنه ولی می تونه یه عذرخواهی بکنه، می تونه مثل مرد بایسته و بگه ببخشید، اگه طرف مقابل قبول کرد که حق انسانیت ادا شده و هر دو طرف ادب به خرج داده اند ولی اگه تندی کرد و قبول نکرد و لجبازی کرد حداقل او  آدمیت خود و وظیفه آدم بودن خودش رو به نحو احسن انجام داده بود! تازه داشتم به این فکر می کردم که برخورد مثبت و دلسوزانه من لازم بوده یا باید طور دیگه ای برخورد می کردم؟
البته از لحاظ قانونی باید پلیس رو خبر می کردیم و صحنه رو دست نمی زدیم ولی تنها عاملی که باعث شد از همون لحظه اول قید هرگونه برخورد(قانونی و غیرقانونی) رو بزنم قیافه خسته و رنجور او بود که یک کارگر ساختمونی بود و در آن لحظه به یاد خانواده او افتادم که برای گذران زندگی چشم به دستان پینه بسته او دارند!
ولی انسان غنی باشد یا فقیر باید رسم و رسوم ادب را بلد باشد.

حال شما بفرمائید آدمی را آدمیت لازم است یا نه؟

 





طبقه بندی: اعتقادی،  عمومی،  دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز، عید سعید فطر رو تبریک عرض می کنم (هر چند دیر) امیدوام طاعات و عبادات همه مؤمنین مورد قبول درگاه حضرت حق قرار گرفته باشد.
مسلما هر چیزی( چه مادی و چه معنوی) نیاز به مراقبت و نگهبانی دارد تا از گزند آفات مصون و محفوظ بماند، پس از یک ماه روزه داری و عبادت، حالا مأمور حفاظت از میراث رمضانیم و باید دستاوردهای ذی قیمت آن را با جان و دل نگه داشته و خود را در برابر هجوم انواع دشمنان این دستاوردها اعم از شیطان و نفس اماره و ... بیمه کنیم.
برای این نگهبانی راهکارها و ابزاری وجود دارد که باید با شناسایی آن ها زمینه را برای حفظ آثار روزه مهیا کنیم، یکی از این راهکارها استفاده از قرآن است که در طول یک ماه رمضان انیس ما بود و هر روز با تلاوت آیات وحی، با کلام خداوند آشنایی بیشتری پیدا می کردیم، قطعا تلاوت، توجه به ترجمه، تفسیر ، شأن نزول و تفکر در آیات آن ما را نورانی و روحانی خواهد کرد و صفای باطن را فزونی خواهد بخشید.
یکی دیگر از راهکارها و ابزار محافظت از آثار روزه توجه و پایبندی به نماز اول وقت و جماعت است که توان ایستادگی در برابر دشمنان این دستاوردها را مضاعف خواهد کرد. ابزار دیگر، دعا و مناجات و حفظ ارتباط با خدای متعال است که مخصوصا بعد از نمازهای واجب موجب نزول برکات الهی و دفع نقمات خواهد بود. و یکی از مهمترین ابزارهای حفظ نورانیت روزه داری توجه به وقت بابرکت سحر است که قبل از اذان صبح هر کس به مقدار توان خود در این موعد ملکوتی سیم ارتباط با عالم ملکوت را وصل و با معبود خود به راز و نیاز می پردازد که با تمرین و ممارست امری میسر و البته شیرین خواهد بود و آنوقت است که مؤمن خود را میراث دار پیامبر رحمت دانسته و با اقتدا به او سحرخیزی و شب زنده داری را پیشه خود ساخته و راه های کمال را به روی خود باز خواهد دید. سحر بزرگترین یادگار رمضان المبارک است، خدایا ما را در حفظ آن یاری فرما.
امیدواریم با کمک خداوند متعال و با دعای خیر هم بتوانیم در مسیر بندگی خداوند متعال قدم برداشته و ثابت قدم باشیم.






طبقه بندی: فلسفه احکام،  اعتقادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 14 شهریور 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()

اوایل ماه شعبان یه پستی نوشتم با عنوان"خدا دنبال بهانه است" ولی الان خواستم یادآوری کنم که واقعا خدا دنبال بهانه است! میگید چرا؟
چون همه سعیش بر اینه که ماها رشد کنیم و حتی شده یک قدم به او نزدیکتر شده و از دشمنان او دور شویم، برای این کار فرصت های مختلفی ایجاد کرده و فضاهای مناسبی تدارک دیده تا با کمترین تلاش بهترین و بیشترین رشدها را داشته باشیم.
یکی از این فضاها خود ماه مبارک رمضان است، در داخل این ماه با فضیلت، شب های نورانی ، دعاهای بسیار خوب و با مضامین و محتوای معرفت بخش، روزه ای که سپر آتش جهنم است، ذکر و عبادت و حتی خواب روزه دار و...
یکی از مهمترین فرصت ها شب قدر است که در شأن آن یک سوره مستقل نازل شده و اهمیت آن را صراحتا بیان کرده است ولی نکته ای که اصل بحث بنده است اینه که مگه شب قدر یک شب نیست؟؟ پس چرا ما باید سه شب بیدار بمانیم و مشغول اعمال مخصوص شب قدر تا شاید بتوانیم درکش کنیم؟
قطعا یکی از این سه شب ، شب قدر بوده  ولی بیداری و شب زنده داری مؤمنین و مخفی بودن شب قدر در بین سه شب، یک امتیاز از طرف خداوند متعال است تا بندگان او فقط با یک شب بیداری دوباره به حالت اول خود برنگردند بلکه او دوست دارد بندگانش شب های بیشتر و فرصت های وسیع تری را با خدای خود راز و نیاز کرده و از ثواب و کمال بیشتری بهره مند شوند. حال نمی توانیم بگوییم او برای رشد ماها و نزدیک شدنمان به خودش دنبال بهانه است؟ چقدر از این بهانه ها استفاده می کنیم؟ بازم از این فرصت ها به ما خواهد داد؟
ضمن عرض تسلیت ایام شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام از همه دوستان التماس دعای خیر دارم. شاید نتونم تا آخر ماه مبارک رمضان به روز کنم.

 





طبقه بندی: فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 31 مرداد 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
یکی از برکات رمضان و آثار معنوی روزه، نرم شدن دل و به وجود آمدن حس ترحم و تعاون است، انسان ها (هرچند متکبر) با چشیدن طعم گرسنگی و تشنگی به یاد شکم های همیشه گرسنه و لب های همیشه تشنه می افتند و به سختی و مشقت امورات آنان فکر می کنند و همین باعث ایجاد فضایی برای نشان دادن احساسات می شود و آن وقت روزه تأثیر خودش را گذاشته و فلسفه آن تا حدودی نمایان می شود.
این روزها قحطی در شاخ آفریقا (سومالی) بیداد می کند و توان مقاومت ساکنین آن دیار را روز به روز به نقطه صفر نزدیکتر می کند در حالیکه خیلی ها از شدت شکم سیری رؤیاهای رنگی می بینند و عالمی غیر از عالم خود را حتی تصور هم نمی کنند و اگر روزانه هزار بار هم صحنه های دلخراش مربوط به مردمان فقیر و درمانده سومالی را ببینند تحت تأثیر قرار نمی گیرند!
ولی آنان که با شکمی گرسنه و لبانی محتاج به جرعه ای آب تصاویر کودکان و مادران قحطی زده را تماشا می کنند می توانند بخشی از درد آن ها را لمس کنند و می فهمند که گرسنگی و تشنگی چه نعمت با ارزشی بوده و آنها را با واقعیت آشنا کرده و در فهم احساس حال دیگران توانا می کند.
شاید سیل سال گذشته پاکستان و قحطی امسال سومالی در ماه مبارک رمضان برای سنجش حس مسئولیت ما روزه داران بوده و یا پله ترقیی است برای آن هایی که از رهگذر روزه می خواهند به قله کرامت برسند. هر چی هست بی حکمت نیست و یک ندایی نامحسوس ولی محسوس صدایمان می کند که ای روزه داران برای دیدن فلسفه روزه خود بشتابید و اطراف خود را خوب بنگرید و بدان که تکلیفتان است عمل کنید.
میلاد کریم اهل بیت (ع)، امام حسن مجتبی (ع) را خدمت همه دوستان تهنیت عرض می کنم.

 
 




طبقه بندی: فلسفه احکام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 25 مرداد 1390 | توسط : عیسی برادری | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 6  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6