دو ماهی که گذشت با اهل بیت علیهم السلام زندگی کردیم و لحظه لحظه های محرم و صفر شور حسینی بر دل ها و مجالس ما حاکم بود و اجتماعات مختلف علاقمندان امام حسین علیه السلام هر روز بیش از قبل کلام نورانی حضرت امام(ره) را تفسیر می کرد " این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است " شور و شعور حسینی باهم شخصیتی انقلابی به وجود می آورد که مهمترین شعار آن هیهات منا الذله است و کسی که این مهم را بتواند درک کند سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خواهد کرد.
با ورود به ماه صفر، شهادت حضرت رقیه، اربعین، شهادت پیامبر مکرم اسلام، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام شور و شعور به اوج خود رسیده و شیعیان اختتامییه دو ماه عزاداری با سوز خود را با شور و حال خاصی برگزار می کنند.
در بحبوحه این غم ها یکی از سنت های حسنه یعنی "وقف" مور توجه قرار گرفته و هفته ای به نام وقف در رسانه ها و مجامع با همت سازمان اوقاف و امور خیریه مطرح و مباحثی در رابطه با آن ذکر می گردد ولی انصافا این برای وقف کافی نبوده و نمی تواند حق آن را ادا کند.
موقوفات متعددی که از زمان های گذشته با نیّات خیر واقفین به جای مانده است امروز منشأ کارهای فرهنگی ، آموزشی، عمرانی و... بسیاری شده است که متأسفانه کم مورد توجه مسئولین و رسانه ها واقع شده و در نهایت مظلومیت این سنت حسنه را رقم زده است.
همان پیامبر و اهل بیتی که دوماه برای بزرگداشت آن بزرگواران مجالس متعدد برپا کردیم خود از واقفان و مروجان فرهنگ وقف بودند و با گفتار و عمل خود دیگران را به این مهم ترغیب می کردند.
پس از یکی از جنگ ها غنائم در میان مسلمین تقسیم می شود که قطعه زمینی به امام علی (ع) می رسد و حضرت با حفر چاه در آن زمین، آب آن را برای رهگذران که عمدتا حاجیان و زائران خانه خدا بودند وقف کرده و می فرماید: وقف نه فروختنی است نه بخشیدنی و نه ارث بردنی! و در جای دیگری با وقف خانه ای، از خدا می خواهد که در اثر این وقف او را از آتش جهنم دور نگاه دارد! امام باقر(ع) می فرماید: بهشت بر حضرت علی (ع) واجب بود و او معصوم از هرگونه گناه و بدی بود ولی باز با این حال با وقف اموال از خدا می خواست که او را از آتش جهنم محفوظ بدارد. در حالیکه ماها و بندگان گناهکار نسبت به این عمل و کارکردهای دنیوی و اخروی آن نیازمندتریم.
امروز یکی از آفات وقف عدم اطلاع مسئولین از اثرات مثبت وقف بوده که موجب اجحاف در حق این سنت نبوی می شود و البته عدم ترویج فرهنگ وقف نیز باعث شده عموم مردم اطلاعات کمتری نسبت به وقف داشته باشند.
سوال: عبادت در محلی که زمین آن موقوفه بوده و حق و حقوق آن پرداخت نشده باشد چه حکمی دارد؟
جواب: به فتوای همه مراجع معظم، عبادت در چنین مکانی باطل است.
هر وقت خواستیم اهمیت وقت و ارزش زمان را به کسی یادآوری کنیم او را به طلا تشبیه کردیم تا بیشتر به اهمیتش پی برده شود!
چقدر بی انصافیم ما! که برای شناساندن قدر و منزلت زمان، او را با طلا که یک عنصر مادی است، مقایسه می کنیم.
در اینکه طلا دارای ارزش و قیمت بالایی است و برای مردمان عزیز است شکی نیست ولی مقایسه زمان با آن، بی حرمتی در حق وقت و زمان است. چون طلا هر چقدر هم که ذی قیمت باشد و هر چند بارها از دست انسان برود، باز به دست آوردنی است، چون او مادی است و در مادیات با تلاش بیشتر می توان عقب ماندگی را جبران کرد ولی در مورد وقت برعکس.
وقت و زمان یک چیز معنوی و دارای ارزشی بسیار فراتر از طلا یا هر چیز دیگر مادی است و از دست دادن آن به معنای سوزاندن فرصت با ارزشی از عمر است که دوباره قابل برگشت نخواهد بود و تلاش در هر زمان متعلق به همان زمان خواهد بود و اگر چه ما در فرصت های بعدی سرعت و دقت مان را افزایش دهیم ولی قطعا این سرعت و دقت جبران فرصت سوزی قبلی را نخواهد کرد و نخواهیم توانست جبران مافات کنیم.
وقت، زمان و فرصت چقدر برای ما حیاتی است؟ و از لحظه لحظه عمرمان استفاده لازم را می بریم؟
حکایت این روزهای ما هم همین است و الان به پشت سرم که می نگرم به همه فرصت های از دست رفته فکر می کنم و حسرت می خورم ، ولی چه سود که آن فضاها و فرصت های استثنائی دیگر باز نخواهند گشت و من باید به جلو بنگرم و سعی ام بر این باشد که فرصت های آینده را هم مثل گذشته تباه نکنم. شما هم دعا کنید تا همیشه و در همه حال، حتی در فکر و خیالمان، فرصت ها را مغتنم بشماریم که عمر بس ناجوانمردانه در حال گذر است...
با سلام میلاد پر نور حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را تبریک و تهنیت عرض می کنم.
همه ما در مورد تکلیف و جهاد مطالبی خوانده یا شنیده ایم، و برای هر کدام مفهوم و مصداقی در نظر داریم ولی ممکن است آنچه که در ذهن ماست اشتباه یا با اصل قضیه متفاوت باشد ، توضیح این مطلب ، ما را در شناخت جایگاه تکلیف و جهاد که هر دو برای ما مهم و حیاتی است ، کمک خواهد کرد.
تکلیف چیست؟
هر نوع وظیفه ای را که شرع برای ما معین کرده و ما را موظف به انجام آن کرده، تکلیف نام دارد. ممکن است این وظیفه واجب یا مستحب یا مباح باشد و حتی ممکن است بعضی وقت ها با یک نیت قلبی و تمایل به انجام یا عدم آن خواسته خداوند را ادا کنیم.
مثلا جایی که غیبت کسی را می کنند وظیفه ما تذکر و جلوگیری از آن است، اگر ممکن نیست، ترک مجلس وظیفه است، اگر ترک مجلس هم مصلحت نیست یا امکانش وجود ندارد تنفر قلبی تکلیف ماست.
یک مثال دیگر اینکه: تلاش برای رفاه حال خانواده وظیفه هر پدر و سرپرست خانواده است و اگر پدری دنبال تمایلات نفسانی خود رفته و از خانواده و فرزندان خویش و تربیتشان غافل شود در انجام تکلیفش قصور کرده و مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت، ولی اگر در راه تلاش برای کسب رزق و روزی حلال از دنیا برود ثواب شهید را خواهد داشت.
و ده ها مثال دیگر می توان ذکر کرد.....
جهاد چیست؟
هر نوع تلاشی که برای رسیدن به هدف صورت گیرد جهاد نام دارد که ممکن است صورت های مختلف داشته باشد، مثلا یک زمان ایجاب می کند این جهاد حضور در جبهه و جنگ باشد و گاهی تلاش برای کسب رزق وروزی، گاهی نماز، روزه، تربیت فرزند، تحصیل، ورزش، همسرداری، معاشرت خوب با دیگران و همسایگان، امر به معروف و نهی از منکر، کمک به دیگران و ... جهاد محسوب می شود. بعضی ها به اشتباه، فکر می کنند جهاد یعنی جنگ! در حالی که همچنان که مصادیق آن را ذکر کردم مفهومش گسترده است.
با توضیحات بالا به این نتیجه می رسیم که انجام تکالیف شرعی نوعی جهاد است و جهاد در راه خدا هم تکلیف همه ماست.
وقتی به این باور برسیم ، آیه شریفه " الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا " حلاوت خاصی خواهد داشت. " کسانی که در راه ما جهاد کنند، آنها را به راه های خودمان ( که منتهی به صراط مستقیم است) هدایت خواهیم کرد. عنکبوت/69
یعنی هر کس به انجام تکالیف الهی کمر همت ببندد خداوند برای هدایت او راه ها را هموار خواهد کرد و در تحقق وعده خداوند شکی نیست.
پس بعضی وقت ها می بینیم که زمینه گناه را از جلوی راه ما برمی دارد یا ما را از مسیر گناه کنار می زند و از خیلی از صحنه های دردسر ساز جدا می سازد یا توفیقاتی که به دست می آید که حتی فکرش را نمی کردیم، بخاطر انجام تکالیفی است که برای انجام آن مجاهدت کردیم.
اگر در انجام وظایف دینی خود جدی باشیم و کوتاهی نکنیم طبق وعده خداوند در مسیر هدایت او قرار خواهیم گرفت.
یکی از عوامل بسیار مهم در آرامش روح و روان، ذکر و یاد خداست که هر چه بندگان با خدای خود ارتباطی نزدیک داشته باشند، آرامش بیشتر و امنیت روانی بهتری احساس می کنند.
قرآن کریم برای این آرامش نسخه های زیادی دارد که یکی از آن ها، این آیه شریفه است:
«أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد». (رعد:28)
ذکر خدا فقط چرخاندن تسبیح و گفتن الفاظ نیست بلکه ذکر او مفهومی گسترده دارد که عبادات و تکالیف شرعی و انجام بموقع واجبات و ترک محرمات از مصادیق آن هستند و انجام تکالیف یعنی اینکه فرد عامل، همیشه به یاد خداست، او را احساس می کند، خود را در محضرش می بیند، برای رضایت او تلاش می کند، با انجام اعمال مثبت محبتی بین او و خالق شکل می گیرد و اینجاست که آیه شریفه معنی و مفهوم پیدا می کند و اثرات مثبت آن نمود می یابد.
با این اوصاف، تکالیف شرعی، از قبیل نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر و ... و حتی مستحبات همه از مصادیق ذکر خداست.
بنا به تصریح قران کریم ذکر خدا مایه آرامش است.
در نتیجه باید گفت انجام تکالیف شرعی و پایبندی به اصول و احکام شرع و انجام آن ها و دوری از محرمات مایه آرامش روح و روان است.
وقتی راننده ای در اثر کم دقتی یا عدم شناخت کافی نسبت به جاده از مسیر خود دور شده و فرصت پیچیدن به مسیر دلخواه خود را از دست می دهد ناراحت می شود ولی هیچ وقت نا امید نمی شود و این بار با چشمانی باز و حواسی جمع به دنبال دور برگردان است تا به مسیر اصلی برگردد، اگر این دوربرگردان های جاده ها نبودند مسیر انتخاب شده(به اشتباه) باید تا آخر پیموده می شد و ناچار باید این راه غلط و تبعات منفی آن را به جان می خریدیم. ولی دور برگردان فرصتی برای بازگشت و جبران است که مجبور نشویم راه غلط را تا پایان برویم.
انسان ها در مسیر زندگی نیز دچار خطا می شوند و از سر جاده خوشبختی و سعادت عبور می کنند(بعضی وقت ها) و بعضی ها خیلی دیر متوجه می شوند و بعضی ها زود ولی مهم این است که نباید نا امید شد و راه بازگشت را مسدود دید بلکه این مسیر هم دوربرگردان هایی دارد و فرصت بازگشت و جبران همیشه مهیاست.
هر روز در جاده گذریم و در حال پیمودن این راه پر پیچ و خم و هر لحظه نیاز به دقت داریم، هر روزممکن است از راه خود دور شویم، هر لحظه نا امیدی و یأس می تواند بر ما سوار شود، ولی باید به خاطر سپرد که: هر روز و هر لحظه فرصتی برای جبران گذشته است و هیچ وقت برای بازگشت دیر نیست و جاده کمال پر است از دوربرگردان های امیدبخش.
این مطلب را برای این نوشتم که بیان کنم: هر روز ما و اینکه این فرصت الان در اختیار ماست حکمتی است برای جبران گذشته ها و نزدیک شدن به قله کمال.
آدمیت نشانش بر لباس آدمی نیست
نمی دانست سعدی
نسلی می آید
که حتی در لباس آدمی نیست... ... (رهگذر)
طبق معمول هر دوشنبه قصد داشتم بعد از ظهر و پس از بازگشت از کلاس وبلاگم رو به روز کنم و کم کاری اوایل شهریور رو جبران.
ولی در راه بازگشت به خونه از همه خیابونای شلوغ گذشتم و به محله خودمون که در ساعات گرم روز خلوت هم بود رسیدم و در آخرین پیچ یهو موتوری از بغل سمت راست با سرعتی حداقل 80 پرید به سینه ماشین! جایی که اصلا نمیشه فکرشو کرد، کاملا خلاف قوانین راهنمایی و رانندگی داشت می اومد!
بعد از برخورد به ماشین پرید جلو ماشین و من از رو موتور رد شدم و در همان لحظه فکر کردم از رو خودشم رد شدم لذا تنها کلمه ای که بر زبانم جاری شد نام زیبای علمدار کربلا بود واستادم ولی با ترس و نگرانی تمام پیاده شدم، با اونکه می دونستم ماشین صدمه زیادی دیده ولی اصلا مهم نبود چون مهم تر از اون اون آدمی بود که رفت زیر ماشین، اومدم بالا سرش دیدم از رو موتورش رد شدم ولی خودش پرت شده اونورتر(خداروشکر) دستشو گرفتم و بهش گفتم بلند نشو چون هنوز بدنت گرمه و تا لحظاتی هیچی نگفتم، بعد دیدم بلند شد و چیزیش نشده بود بهش گفتم برادر با این سرعت و با حرکت غیر مجاز خودتو میندازی جلو ماشین ما، یه کم آرومتر، خدا رحم کرد بعد بهش گفتم اگه یه وقت قصد خودکشی داشتی این ساختمونای بلند جای خوبین چون فقط خودتو می کشی و یکی دیگه رو درگیر نمی کنی.
از جهتی داغون بودم ولی از جهتی خوشحال که چیزیش نشده ولی زمانی که من با افکارم صحنه و اتفاقات رو مرور می کردم یهو موتورو برداشت و فرار کرد و منم انگیزه ای برای تعقیبش نداشتم، شاید منم هنوز گرم بودم و اینکه اون زنده مونده بود راضی کننده بود.
تازه برگشتم و ماشینو نگاه کردم و دیدم داغون شده ولی باز بیخیال سوار شدم و رفتم، اما بعد دقایقی تازه فکرم به کار افتاد که کاش ... ولی دیگه گذشته بود، تازه یادم افتاد که آدم هرچند اشتباه بکنه ولی می تونه یه عذرخواهی بکنه، می تونه مثل مرد بایسته و بگه ببخشید، اگه طرف مقابل قبول کرد که حق انسانیت ادا شده و هر دو طرف ادب به خرج داده اند ولی اگه تندی کرد و قبول نکرد و لجبازی کرد حداقل او آدمیت خود و وظیفه آدم بودن خودش رو به نحو احسن انجام داده بود! تازه داشتم به این فکر می کردم که برخورد مثبت و دلسوزانه من لازم بوده یا باید طور دیگه ای برخورد می کردم؟
البته از لحاظ قانونی باید پلیس رو خبر می کردیم و صحنه رو دست نمی زدیم ولی تنها عاملی که باعث شد از همون لحظه اول قید هرگونه برخورد(قانونی و غیرقانونی) رو بزنم قیافه خسته و رنجور او بود که یک کارگر ساختمونی بود و در آن لحظه به یاد خانواده او افتادم که برای گذران زندگی چشم به دستان پینه بسته او دارند!
ولی انسان غنی باشد یا فقیر باید رسم و رسوم ادب را بلد باشد.
حال شما بفرمائید آدمی را آدمیت لازم است یا نه؟
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز، عید سعید فطر رو تبریک عرض می کنم (هر چند دیر) امیدوام طاعات و عبادات همه مؤمنین مورد قبول درگاه حضرت حق قرار گرفته باشد.
مسلما هر چیزی( چه مادی و چه معنوی) نیاز به مراقبت و نگهبانی دارد تا از گزند آفات مصون و محفوظ بماند، پس از یک ماه روزه داری و عبادت، حالا مأمور حفاظت از میراث رمضانیم و باید دستاوردهای ذی قیمت آن را با جان و دل نگه داشته و خود را در برابر هجوم انواع دشمنان این دستاوردها اعم از شیطان و نفس اماره و ... بیمه کنیم.
برای این نگهبانی راهکارها و ابزاری وجود دارد که باید با شناسایی آن ها زمینه را برای حفظ آثار روزه مهیا کنیم، یکی از این راهکارها استفاده از قرآن است که در طول یک ماه رمضان انیس ما بود و هر روز با تلاوت آیات وحی، با کلام خداوند آشنایی بیشتری پیدا می کردیم، قطعا تلاوت، توجه به ترجمه، تفسیر ، شأن نزول و تفکر در آیات آن ما را نورانی و روحانی خواهد کرد و صفای باطن را فزونی خواهد بخشید.
یکی دیگر از راهکارها و ابزار محافظت از آثار روزه توجه و پایبندی به نماز اول وقت و جماعت است که توان ایستادگی در برابر دشمنان این دستاوردها را مضاعف خواهد کرد. ابزار دیگر، دعا و مناجات و حفظ ارتباط با خدای متعال است که مخصوصا بعد از نمازهای واجب موجب نزول برکات الهی و دفع نقمات خواهد بود. و یکی از مهمترین ابزارهای حفظ نورانیت روزه داری توجه به وقت بابرکت سحر است که قبل از اذان صبح هر کس به مقدار توان خود در این موعد ملکوتی سیم ارتباط با عالم ملکوت را وصل و با معبود خود به راز و نیاز می پردازد که با تمرین و ممارست امری میسر و البته شیرین خواهد بود و آنوقت است که مؤمن خود را میراث دار پیامبر رحمت دانسته و با اقتدا به او سحرخیزی و شب زنده داری را پیشه خود ساخته و راه های کمال را به روی خود باز خواهد دید. سحر بزرگترین یادگار رمضان المبارک است، خدایا ما را در حفظ آن یاری فرما.
امیدواریم با کمک خداوند متعال و با دعای خیر هم بتوانیم در مسیر بندگی خداوند متعال قدم برداشته و ثابت قدم باشیم.
اوایل ماه شعبان یه پستی نوشتم با عنوان"خدا دنبال بهانه است" ولی الان خواستم یادآوری کنم که واقعا خدا دنبال بهانه است! میگید چرا؟
چون همه سعیش بر اینه که ماها رشد کنیم و حتی شده یک قدم به او نزدیکتر شده و از دشمنان او دور شویم، برای این کار فرصت های مختلفی ایجاد کرده و فضاهای مناسبی تدارک دیده تا با کمترین تلاش بهترین و بیشترین رشدها را داشته باشیم.
یکی از این فضاها خود ماه مبارک رمضان است، در داخل این ماه با فضیلت، شب های نورانی ، دعاهای بسیار خوب و با مضامین و محتوای معرفت بخش، روزه ای که سپر آتش جهنم است، ذکر و عبادت و حتی خواب روزه دار و...
یکی از مهمترین فرصت ها شب قدر است که در شأن آن یک سوره مستقل نازل شده و اهمیت آن را صراحتا بیان کرده است ولی نکته ای که اصل بحث بنده است اینه که مگه شب قدر یک شب نیست؟؟ پس چرا ما باید سه شب بیدار بمانیم و مشغول اعمال مخصوص شب قدر تا شاید بتوانیم درکش کنیم؟
قطعا یکی از این سه شب ، شب قدر بوده ولی بیداری و شب زنده داری مؤمنین و مخفی بودن شب قدر در بین سه شب، یک امتیاز از طرف خداوند متعال است تا بندگان او فقط با یک شب بیداری دوباره به حالت اول خود برنگردند بلکه او دوست دارد بندگانش شب های بیشتر و فرصت های وسیع تری را با خدای خود راز و نیاز کرده و از ثواب و کمال بیشتری بهره مند شوند. حال نمی توانیم بگوییم او برای رشد ماها و نزدیک شدنمان به خودش دنبال بهانه است؟ چقدر از این بهانه ها استفاده می کنیم؟ بازم از این فرصت ها به ما خواهد داد؟
ضمن عرض تسلیت ایام شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام از همه دوستان التماس دعای خیر دارم. شاید نتونم تا آخر ماه مبارک رمضان به روز کنم.